محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

602

خلد برين ( فارسى )

به تهيهء سفر خوش خبر خان پرداخته خدمتش را به جانب عراق روانه داشت . و چون خبر زياده سرى يكان سلطان و مراد بيك گماشتهء وى به عليقلى خان رسيد دل كوفته و پريشان از غوريان به هرات بازگرديد و زمستان را در سايهء عنايت شاهزادهء و الا شان گذرانيده در بهار سال نهصد و هشتاد و هشت ديگر باره عازم اسفزار و گوشمال يكان سلطان و اتباع او گرديد . مراد بيك از آوازهء توجه عليقلى خان در اسفزار مجال اقامت نديده گريزان به فراه رفت و عليقلى خان حكومت اسفزار را به اعوان و انصار خود تفويض نموده رخت اقامت به هرات كشيد . اما مرتضى قلى خان پرناك تركمان كه حاكم مشهد مقدس معلى و بيگر بيگى نصف ولايت خراسان بود چنانچه ايمائى به آن شد به عظم شان و ارتفاع مكان خود مغرور ، عليقلى خان را با وجود منصب والاى للگى شاهزادهء عالم و عالميان و اطاعت و متابعت اكثر امراى خراسان به نظر در نمىآورد و خدمتش را وقعى نمىنهاد و اين معنى باعث ارتفاع غبار نقار فى ما بين ايشان شده بود و چون سلطان حسين خان از سبزوار روى توجه به عراق نهاده امراى نامدار كه در در آن ديار جمع آمده بودند بار اقامت در ولايت خود گشادند مرتضى - قلى خان به جرم متابعت و موافقت عليقلى خان با قباد خان حاكم سبزوار كه به درد بىدرمان تا بينى او گرفتار بود از در مؤاخذه و گير و دار درآمد و در اوايل سال مذكور به عزم گوشمال وى لشكر به سبزوار كشيد ، و قباد خان چون طاقت مقاومت وى نداشت از در تمهيد معذرت درآمده روى اطاعت به عتبهء جلال خاقان بلند اقبال گذاشت و معاذير دلپذير ، شفاعتخواه گناه او نگرديده خدمتش را مورد عتاب و خطاب و از درجهء اعتبار ساقط گردانيد و سبزوار را به كسان خود سپرده قباد خان را همراه خود به مشهد معلى برد . وقتى اين خبر به عليقلى خان رسيد كه از اسفزار بازگرديده رخت اقامت به هرات كشيده بود . از استماع اين خبر نايرهء غضب و