محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

591

خلد برين ( فارسى )

كه من مادر چهار پادشاه‌زاده‌ام بعد از غيرت الهى كه خونخواهى من خواهد كرد بازخواست خون خود را به فرزندان خود مىگذارم . مؤلف تاريخ عالم‌آرا گويد كه : از صحيح القولى مسموع شد كه در اين هنگام مير قوام الدين حسين شيرازى وزير نواب عليه به خدمت آمده عرض كرد كه امر فرمايند تا از خزاين حرم ، كيسه‌هاى زر به ايوان چهل ستون آورده به قورچيان صلاى زر دادن دهيم ، چون قورچيان به جهت زر گرفتن به دولتخانه هجوم نمايند سنگ تفرقه در مجمع امراء مىافتد . آن شيرزن از كمال غيرت جواب داد كه اى آصف صائب تدبير ! قبل از اين كه امراء خيره شده بودند اين تدبير مىبايست كرد ، الحال كه كار به اينجا رسيده اين عمل مثل مشهور جوپاى گريوه « 1 » است . پادشاهى را به زر خريدن نوعى از زبونى است . طبع من به اين زبونى راضى و رضا نمىدهد و اين مسامحه را مكروه مىشمارم و رضا به قضاء الله داده‌ام . انتهى . القصه امراى نفاق سرشت از هر اويماق چند تن را به اين فعل قبيح و عمل زشت معين كردند و آن گروه ستمگر از خدا بىخبر كه صدر الدين خان صفوى و حسن على بيك الكسن اوغلى ذو القدر و امامقلى ميرزاى موصلوى تركمان ، قوم نواب سلطانم از آن جمله بودند به اين كار كمر بسته روى به حريم حرم نهادند و از خدا و رسول و شاه و شاهزاده شرم ناكرده دست بيرحمى به خپه كردن آن ملكهء ملكى طينت گشادند . سبحان الله غريب حالتى است كه بيچاره آدمى كه چراغ زندگانيش به چرب نرمى دمى روشن است گاه از نيامد كار ، كار روزگارش به جائى مىرسد كه در تواضع و فروتنى چون ترك مصلوب ، محبوب القلوب تمام خلايق مىگردد و گاهى به بلدى طالع بلند ، پاى نخوت و غرور بر پايه‌اى مىگذارد كه جز خود هيچكس را شايستهء مرتبهء جاه و جلال خيال نمىكند . لاجرم امراى ساده لوح كم خرد كه به اعتقاد خود تميز خوب از

--> ( 1 ) - در امثال و حكم دهخدا « جو پاى كتل » آمده .