محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
592
خلد برين ( فارسى )
زشت و نيك از بد كرده از اين راه مردم صافى اعتقاد خيرخواه بودند به اغرا و اغواى هواى نفس و وسوسهء چند تن از مفسدان به تخصيص محمد خان تركمان و قور خمس خان نادان ابواب بد نامى دنيا و آخرت بر روى روزگار خود گشودند و بىمحابا آن صفيهء صافى طويت را از پيش ولينعمت خود بيرون كشيده به حيات ابد و بقاى مخلد رسانيدند . و چون خون آن سيدهء صالحه آبى بر آتش سركشى ايشان چنانچه دلخواه آن قوم روسياه باشد نزده بود ، راهى به خانهء والدهء مخدرهء آن ملكهء مرحومه برده آن صالحهء عابده را كه آفتاب عمرش بالانشين سر ديوار مهلت چند روزه بود از آن مكان بلند به پائين كشيده با بعضى از اقوام و خويشاوندان او كه در آن نزديكى از مازندران آمده در جوار دولتخانهء مباركه به سر مىبردند همسفر صبيهء محترمهء وى گردانيدند و به احتمال آن كه شايد آن ملكهء ملكى طينت كه بعد از اين از وى به نواب مرحومه تعبير مىرود اموال بىشمار از سيم و زر و لآلى آبدار احسان نموده باشد ابواب نهب و غارت بر روى متروكات و مخلفات وى گشودند و از آنجا با تيغ خونچكان قدم در كوچه و بازار نهاده هر كه را از مازندرانيان ديدند به قتل رسانيدند و از اين رهگذر بر سر هر گذر جوهاى خون روان و خلق جهان از فضيحت و رسوائى ايشان به فرياد و فغان آمدند . و چون آن روز كه نمودار روز قيامت بود به پايان رسيد خاقان عليين آشيان دست صبورى بر دل نهاده ، علماى ديندار را طلب داشته به تغسيل و تكفين شهداى قزوين مأمور گردانيد . و ايشان در همان شب بىرخصت امراى فتنه طلب به تجهيز و تكفين آن ستم رسيدگان پرداخته در جوار مرقد منور امامزاده واجب التعظيم شاهزاده حسين عليه التحية و التسليم مدفون ساختند .