محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
588
خلد برين ( فارسى )
خميرمايهء شورش و غوغا بودند صورت وقوع مىيافت اگر مسيب خان مصدر اين امر مىشد ، چه بر تقدير جمعيت اويماقات اگر به مواعيد مرغوب از اعطاى ايالت و امارت و تفويض حكومت و رياست صلاى دلجوئى در ميان ايشان مىدادند از راه حصول جاه و منصب از در همچشمى و اويماقيت درآمده دست جرأت به دفع شور و شر چند نفر از امراى فتنهگر مىگشادند اما چون از پس پردهء غيب ، صورت ديگر جلوه ظهور مىنمود و مسيب خان از راه سلامت نفس و كمآزارى در خود نمىديد كه جزو نارى « 1 » داشته باشد از در خاكسارى به خانهء خود درآمده آبروى تركيت را به باد فنا داد و اطاعت فرمان لازم - الاذعان را كان لم يكن انگاشته پهلو بر بستر بيمارى تنپرورى گذاشت . امراى فتنهانگيز كه از وى در مقام احتياط و پرهيز بودند چون ديدند كه خدمتش رخت جرأت و دليرى به خانهء بىجگرى كشيد بر اشتعال نايرهء شور و شر دليرتر گرديدند و با آن كه كارى كه به كار آيد از او بر نمىآمد تا يكباره خاطر از رهگذر شور و شر وى جمع باشد ، على بيك مهماندار را به احضار وى فرستادند ، و خدمتش هر چند به عذر و بهانه از رفتن تقاعد نمود از وى نشنودند و محصل مذكور بخواه و ناخواه او را به جمع امراء حاضر آورد و او نيز شاء ام ابى با ارباب نفاق اتفاق نمود ، آنگاه تمامى ايشان يكدل و يكزبان ديگر باره كس به خدمت خاقان عليين آشيان فرستاده در حصول رخصت قتل مهد عليا داد بىشرمى دادند و بناى ثبوت مطلب خود را بر حجت و برهان گذاشته ، اولا : معروض داشتند كه بر مرآت خاطر قدس مناظر صورت اين مدعا عكسپذير است كه زنان به نقصان عقل و خفت راى و كثرت لجاج اتصاف دارند و پس از آن زبان به عرض مطلب گشوده عرض نمودند كه در اين مدت مهد عليا با آن كه هرگز از بندگان دولتخواه گناهى كه به ازاء آن سبكى و خفت بايد كشيد
--> ( 1 ) - جزو نارى ( تركيب اضافى ) پارهء آتش است و پارسيان به مجاز به معنى خشم و غضب استعمال كنند ( لغتنامهء دهخدا ) .