محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
535
خلد برين ( فارسى )
نهند لا علاج كمر به خون شاهزادگان بسته منتهز فرصت در كمين سلطان مصطفى ميرزا نشستند . و در آن چند روز شاهزادهء و الا نژاد از اطوار ناهنجار روزگار ، دلنهاد شهادت خود شده اوقات فرخنده ساعات را صرف اكتساب سعادت نموده به طاعت و عبادت مىگذرانيد و شب و روز مترصد و منتظر قتل خود مىبود تا شبى از شبها قضا كار خود كرد و چند نفر از آن جماعت به محراب طاعت آن حضرت رفته آن تازه نهال جويبار سلطنت را بر خاك هلاك انداختند و آن گلدستهء گلزار شهريارى را به ريسمان جفا خبه كرده خاطر از رهگذر آن سرور فارغ ساختند . شمخال بد فعال نيز با شاهزادهء ستوده خصال سلطان سليمان ميرزا همين طريقه مسلوك داشته دفتر قرب و منزلت و قرابت شاهزاده را بر طاق نسيان گذاشت . القصه در يك شب آن دو نونهال رياض اقبال را به دهرهء بىرحمى از پاى در انداخته نعش محفوف به مغفرت ايشان را در جوار امامزادهء واجب التعظيم شاهزاده حسين - عليه التحية و التسليم - مدفون ساختند . و چون خبر شهادت شاهزادگان شهيد به اسماعيل ميرزا رسيد پيره محمد خان را منظور نظر تربيت و عنايت گردانيده دختر او را كه نامزد كرده بود با دختر حسين سلطان خنوسلو در يك شب در سلك ازدواج كشيد و عزاى شاهزادهها وسيلهء عروسى وى گرديده كام جان را به مواصلت آن دو پرى پيكر در يك شب شيرين گردانيد ، و بعد از طوى پادشاهانه و تهنيت و مباركبادى دامادى ، كوكب طالع طايفهء استاجلو از حضيض و بال روى به اوج اقبال نهاده ابواب عاطفت و احسان بر روى ايشان گشاد و ابراهيم سلطان و مرشد قلى سلطان پسران شاهقلى سلطان يكان استاجلو را كه در دار السلطنهء هرات به قتل رسيده بود تربيت فرموده نخستين را به حكومت قزوين و دويمين را به امارت ولايت سيستان دلجوئى فرمود . و بعد از اين قضايا طايفهء استاجلو فى الجمله اعتبارى به هم رسانيده از دست و زبان مردمان رهائى يافتند و پس از آن كسى به ايشان دستدرازى نتوانست نمود .