محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

536

خلد برين ( فارسى )

گفتار در ذكر ايراد بعضى از قضايا كه وقوع آنها باعث شهادت ساير شاهزادگان و الا نژاد گرديد چون خاطر اسماعيل ميرزا از رهگذر افنا و اعدام آن دو شاهزادهء والاگهر جمع گرديد نسبت به ساير شاهزادگان به مقتضاى صلاح كار خود از در عطوفت و احسان درآمد و نخست گرامى گوهر صدف عز و علا سلطان ابراهيم ميرزا را كه به منصب ايشك آقاسى باشيگرى محسود ساير شاهزادگان عالى شان و انيس و جليس و محرم اسرار و مصاحب و غمگسار وى بود طلب نموده فرمود كه بر سر پا خدمت كردن تو در زمان خاقان جنت مكان بنا بر آن بود كه آن حضرت را به منزلهء فرزند ارجمند بودى ، اكنون كه ما را به جاى برادر و از برادر عزيزترى اين خدمت در خور قدر و منزلت تو نيست و مناسب نمىنمايد كه ما نشسته باشيم و تو بر سر پا ايستاده خدمت ما كنى و در نظر داريم كه خدمتى به تو رجوع نمائيم كه هميشه با ما همنشين و جليس و قرين باشى و آن خدمت گرامى منصب سامى مهردارى است كه به وسيلهء آن همه وقت منظور نظر امتياز و شب و روز به شرف مصاحبت و همزبانى ما سرافراز خواهى بود . و چون شاهزاده را دلنهاد آن مهربانيهاى زبانى ساخت به عزل قوچعلى خليفهء مهردار پرداخته منصب مهردارى را چون بند مهر به گردن شاهزاده انداخت و منصب ايشك آقاسى باشيگرى را به حسينقلى سلطان شاملو تفويض فرموده ابواب تربيت و احسان بر روى وى گشود . همچنين در خلال اين احوال منصب والاى وزارت ديوان اعلى را در سلخ ماه ربيع الثانى به دبير روشن ضمير ميرزا شكر الله اصفهانى كه در عهد فرخندهء خاقان جنت مكان ، صدرنشين مسند استيفاى ممالك بود مفوض و منصب استيفاى ممالك را به ميرزا شاه غازى مستوفى بقايا مرجوع فرمود .