محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
531
خلد برين ( فارسى )
خطر ، كشتى زندگانى ايشان به ساحل نجات خواهد رسيد يا نه ؟ در خلال اين احوال به حسب اتفاق محمدى خان تخماق كه از اعاظم امراى طايفهء استاجلو و بيگلر بيگى چخور سعد و از راه سفارت به ديار روم رفته بود در آن اثنا مراجعت نمود و با وجود خدمتى چنان نمايان چون به دار السلطنهء قزوين رسيده به سجده و پاى بوس اسماعيل ميرزا مشرف گرديد روى دلى كه دلخواه وى بود از اسماعيل ميرزا نديد و با وجود عدم توجه و دلجوئى ، ايالت ولايت چخور سعد را به تغيير وى به ابو تراب سلطان عم زادهء او نامزد فرمود . همچنين در آن اثنا شاهقلى سلطان قارنجه اوغلى استاجلو كه از امراى معتبر آن كشور بود به موكب ظفر اثر پيوسته منظور نظر التفات نگرديد . و چون طايفهء استاجلو ديدند كه روز بروز اسباب كم توجهى و عدم التفات اسماعيل ميرزا روز افزون است با يكديگر از در مشق جنون درآمده قرار به آن دادند كه به اعتراف تقصير ناكرده زبان گشايند و بگويند كه چون ما در خدمت مرشد كامل و ولىنعمت خود مقصر و گناهكاريم تا عنايت آن حضرت رقم عفو و اغماض بر جرايد جرايم ما نكشد آسايش و آرام و زن و فرزند و خانه بر ما حرام است . بعد از تمهيد اين مقدمات تمامى امراء و اعيان و همگى يوزباشيان و غازيان طايفهء استاجلو روى جمعيت به در دولتخانه نهاده ابواب جرم ناكرده را بر روى خود گشادند و در برابر درگاه ، خيام اقامت افراخته بساط انبساط انداختند و اسباب عيش و نشاط مرتب داشته اظهار عرض تجمل را بر طاق بلند گذاشتند و شب و روز در آنجا به سر برده به رغم اغيار دلآزار ، خودنمائيها مىكردند و اطعمهء گوناگون و اشربهء رنگارنگ در ظروف و اوانى طلا و نقره بر سر خوان مىآوردند . و چون اقامت ايشان در آن مكان به چند روز كشيد پيره محمد - خان و محمدى خان تخماق با ايشان در شغل گنهكارى اتفاق نموده خود را در سلك ايشان منسلك گردانيدند ، و اين معنى بر خاطر زود - رنج اسماعيل ميرزا گران آمده به كرات بر زبان گذرانيد كه پيره