محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
530
خلد برين ( فارسى )
مساكن ايشان را به جاروب نهب و غارت رفته زنان و فرزندان ايشان را به رسوائى كه كس مبيناد در كوچه و بازار سر برهنه و عريان به هر طرف دوانيدند . بعد از اين سانحهء عبرت افزا چون طايفهء استاجلو را در هرات مجال اقامت نماند متفرق و پريشان به هر طرف گريزان شدند و بسيارى از آن جماعت پريشان حال و غارتزده خود را از آفتاب حوادث به سايهء حمايت ابراهيم سلطان پسر شاهقلى سلطان كه حاكم سرخس بود رسانيده جمعى نيز روى توجه به درگاه معلى آوردند و از اين رهگذر ، پادشاه بحر و بر و شهريار هفت كشور يعنى نواب گيتىستان فردوس مكان كه در آن اوان در سن شش هفتسالگى آفتاب عالمتاب افق خراسان و پرتو انوار اقتدارش بر ساحت ملك هرات تابان بود بى لله و خدمتكار و مدتى بىمعاون و انصار ماند . و آنان كه از طايفهء افشار و غير ايشان بر هرات دست يافته بودند از بيم بازخواست و مؤاخذهء خوى بهانهجوى اسماعيل ميرزا زياده التفاتى به آن حضرت نمىنمودند . و چون خبر اين واقعهء عبرت اثر به اسماعيل ميرزا رسيد بناى بازخواست آن جرأت سرشار را بر تغافل گذاشته گوش به آن نداشت و امير الامرائى و ايالت هرات را نخست به اروس سلطان والى سابق شروان ارزانى داشت و اروس سلطان مذكور آب هرات را نخورده بود كه آن منصب و الا را به تغيير وى به عليقلى بيك ولد سلطان حسين بيك نوادهء دورميش خان كرامت فرموده رايت اقتدارش را به علاوهء شرف مصاهرت اين دودمان و خطاب خانى و امير الامرائى به ذروهء آسمان افراشت . اما اعيان طايفهء استاجلو كه در درگاه معلى گرفتار زندان بى - التفاتى اسماعيل ميرزا بودند كار زندگانى برايشان به نحوى دشوار گرديد كه هيچيك از ايشان را بىتفرقه و تشويش كشتن و بستن شبى به روز و روزى به شب نمىرسيد و در بحر اضطراب گردابى طوفانى سرگردان بودند و نمىدانستند كه از آن درياى خوف و