محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
528
خلد برين ( فارسى )
در تنگنائى سر راه بر آن دو بيگناه گرفته هر دو را پاره پاره كردند . اسماعيل ميرزا خبر قتل آن دو اميرزاده را شنيده به روى بزرگى نياورد و اين معنى دامنزن شعلهء شور و شر شده خبر به اطراف ممالك رسيد و باعث ازدياد جرأت و دليرى مردمان در افناء و اعدام طايفهء استاجلو گرديد ، و از آن جمله شاهقلى سلطان يكان كه به منصب والاى للگى نواب گيتىستان فردوس مكان و ايالت و بيگلربيگيگرى دار السلطنهء هرات سرافراز بود به تيغ جرأت و بىشرمى حسين سلطان افشار حاكم فراه شربت شهادت چشيد . بيان اين سخن آن است كه امير الامراى مذكور بعد از سنوح واقعهء خاقان جنت مكان و رسيدن خبر به آن كشور به احتياط آن كه مبادا زمانه فتنه سر كند امراى تابين خود را از محال قريبه به دار السلطنهء هرات طلب نمود كه به حفظ و حراست شهر قيام و اقدام مىنموده باشند و حسين سلطان مشار اليه كمر كين بيگلربيگى را بر ميان جان بسته در بيرون دروازهء ملك به خسرو سلطان كوراوغلى و اميرحسن خطيب و ساير امراء و غازيان كه در دار السلطنهء هرات با وى طريق موافقت و مرافقت مىپيمودند پيوست و در آن كار ناهنجار با آن طايفهء غدار در مرصد انتظار نشست و نخست با همعهدان مصلحت در آن ديدند كه شاهقلى سلطان را از مخالفت خود آگاه سازند . لاجرم يكى را به نزد وى فرستاده پيغام دادند كه بر عالميان ظاهر است كه طايفهء استاجلو مغضوب پادشاهند و از اين راه بودن ايشان در شهر و قلعهء هرات كه فى الحقيقه خانهء پادشاه است احتمال ندارد و ما نخواهيم گذاشت كه بعد از اين اين ولايت در تصرف ايشان باشد بلكه خود به حفظ و حراست آن پرداخته مملكت را مضبوط خواهيم ساخت تا پادشاه به هر كس اين ولايت را عنايت كند به او سپرده آيد ، اولى آن كه سلطان پيشتر از اشتعال نايرهء شور و شر از قلعه به درآمده اگر خواهد متوجه درگاه پادشاه شود و الا در گوشهاى منتظر فرمان پادشاهى باشد كه بدانچه امر فرمايد از آن قرار عمل نمايد . چون فرستاده پيغام بگزارد آتش غيرت طايفهء استاجلو كه در