محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

523

خلد برين ( فارسى )

خلفا در جواب عرض نمود كه با وجود منصب خلافت اگر به اين عنايت سربلند مىفرمايند منت بر جان به تقديم [ 112 ] آن قيام مىنمايم و اگر خلافت به ديگرى عنايت خواهد شد به آن راضى نيستم و دست از خدمت خود برنمىدارم . چون جواب خلفا به عرض اسماعيل ميرزا رسيد به ظاهر كار اظهار آزردگى و رنجش از خلفا نمود و امراى طايفهء روملو را مخاطب ساخته فرمود كه اگر يكى از صوفيان و طالبان اين سلسلهء عليه از سخن مرشد كامل درگذرد و از فرمان لازم الاذعان مرشد تخلف جايز شمرد در طريق صوفيگرى و سلوك مشايخ صفويه سزاى آن كس چيست ؟ ايشان به هيأت اجتماعى جواب دادند كه در طريقهء مشايخ ، چنين كسى گناهكار و مردود باشد و تا مرشد رقم عفو و اغماض بر خطاى او نكشد از تقصير بيرون نيايد . اسماعيل ميرزا فرمود كه چون چنين است خلفا سحن ما را چرا رد كرده و فرمان ما را به جاى نياورده ؟ اين ماجرا به خلفا رسيده آن سخنان را وقعى نگذاشت و بامداد روز ديگر به دستور مقرر با كوكبهء نمايان روى به در خانهء خود كه در آن وقت حكم دولتخانه داشت گذاشت و چون خواست كه داخل شود حجاب و بواب و ايشك آقاسيان حسب الفرمان چوب منع بر سر راه وى نهاده گفتند كه هر چند اين خانه خانهء تست اما تا مرشد و ولىنعمت ما در اينجا اقامت دارد قائم مقام دولتخانهء قزلباش است و چون تو در خدمت پادشاه و مرشد كه ولىنعمت ماست صاحب تقصيرى و تا آن حضرت از سر تقصير تو در نگذرد در طريقهء صوفيگرى و سلوك ، داخل شدن به دولتخانه روا نيست در برابر درگاه بنشين تا مرشد بر سر رضا آيد . چون اين ماجرا به گوش خلفا رسيد و حالتى را كه هرگز در خواب و خيال به خاطر نگذرانيده بود به راى العين ديد چون شعله بر خود پيچيده دود حيرت به دماغش متصاعد گرديد و چون علاجى نداشت دل بر مصلحت وقت گذاشت و از اول روز تا هنگام زوال به رسم گناهكاران در برابر درگاه به روز سياه و حال تباه بنشست و