محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

524

خلد برين ( فارسى )

جمعى كثير از اكابر و اعيان طايفهء روملو و غير ايشان در اول روز طريق مرافقت و موافقت وى پيمودند و به هنگام ظهر اسماعيل ميرزا كس بيرون فرستاده فرمان داد كه خلفا به خانهء خود رود كه ما خود آنچه در هر باب گفتنى باشد باز خواهيم گفت . چون اين اشارهء و الا به خلفا رسيد حيات تازه يافته فى الجمله مطمئن گرديد و گمان مردمان آن شد كه اسماعيل ميرزا از راه دلجوئى به خانهء خلفا رفته به آستين تفقد ، گرد ملال از چهرهء حالش خواهد زدود . آن خود امرى بود محال و خيالى دور از وسعت‌آباد احتمال ، چه در دو روز متوالى كه خانه‌نشين و امراى روملو با وى جليس و قرين بودند درى از آن راه بر روى وى نگشود و روز سيوم اسماعيل ميرزا از ميان امراى روملو ، دلو بوداق را كه در ميان ايشان به صوفيگرى تركانه طاق بود طلب نموده فرمود كه خلفا چه مىگويد ؟ دلو بوداق عرض نمود كه از مخالفت فرمان پادشاه و مرشد خود نادم و پشيمان است و بعد از اين به هر خدمتى كه مأمور شود اگر همه سگبانى اين آستان باشد منت به جهان داشته به تقديم مىرساند . اسماعيل ميرزا فرمود كه اگر راست مىگويد و طريق فرمانبردارى ما مىپويد ما نيز به ازاى حقوق خدمات شايسته كه از او به منصهء ظهور پيوسته او را به خدمتى سرافراز مىفرمائيم كه موجب رفع درجات او در دنيا و آخرت بوده باشد و چون پيشنهاد خاطر و الا ارتفاع شان او در دنيا و اعتلاى مكان او در عقبى است او را به منصب والاى قورچىباشيگرى قورچيان مشهد مقدس معلى سرافراز فرموديم كه در آن مكان خلد نشان و روضهء ملايك پاسبان ، هم اعتبار دنيا و هم اجر آخرت داشته باشد ، اكنون برخيز و مژدهء اين موهبت را به وى رسانيده على الفور او را سوار كرده روانه ساز . دلوبوداق چون ديد كه كار به كجا رسيد از نزد اسماعيل ميرزا بيرون آمده امراى روملو و ساير هواخواهان خلفا را از عدم توجه و التفات اسماعيل ميرزا خبردار گردانيد و نزد ايشان به وضوح پيوست كه خون ناحق شاهزاده كار خود كرده و آن غدار جفاكار را