محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
522
خلد برين ( فارسى )
به صلاح و صوابديد مهد عليا پريخان خانم بود به وساطت محرمان به مسامع عليه رسيده بود كه روزها گذشت و خبرى از قلعهء قهقهه نرسيد و ظن غالب آن است كه بعد از رسيدن خبر ارتحال خاقان جنت مكان به سلطان حيدر ميرزائيان در شب اول ، كار اسماعيل ميرزا را ساخته باشند و چون وقوع اين حال احتمال قريب دارد كه نموده واقعى باشد مناسب آن است كه اشاره فرمايند كه سلطان محمود ميرزا را به جاى پدر بر تخت زر متمكن سازيم ، و نواب خانم در جواب خلفا مىگويد كه برادر مادرى من سلطان مصطفى ميرزا به سال از او بزرگتر و به سبب برادرى من به پادشاهى سزاوارتر است او را پادشاه مىكنيم . القصه در خلال اين احوال خبر سلامتى اسماعيل ميرزا به درگاه جاه و جلال رسيده خود نيز بر اثر خبر وارد دار السلطنهء قزوين گرديده و چنانچه گذشت در انتظار ساعت مقيم خانهء خلفا گشت و بنا بر آن كه خون ناحق شاهزاده بيش از اين تاب تغافل نداشت معاندان خلفا را بر گماشت تا اين مقدمات را در خلوت به عرض اسماعيل ميرزا رسانيدند و از اين راه پايهء رفعت منزلت وى را در نظر پادشاه با خاك سياه برابر گردانيدند و مصداق كلام خير انجام من اعان ظالما فقد سلطه الله عليه مناسب مقام افتاده اسماعيل ميرزا را بر خلفا اعتمادى نماند و به جد و جهد تمام در صدد افنا و اعدام وى درآمده نخست خدمتش را به تفويض منصب والاى وكالت ديوان اعلى و نيابت نفس همايون ممنون فرمود مشروط بر آن كه از منصب خلفائى دست و دل برداشته به ديگرى گذارد . باعث بر اين تكليف آن بود كه چون در آن اوان قرب ده هزار نفر از صوفيان سلسلهء عليهء صفويه در قزوين جمع آمده خلفا را نايب و خليفهء مرشد كامل مىشمردند و حكم او را تالى فرمان مرشد گمان مىبردند و تسلط و اقتدار خلفا فى الجمله به استظهار ايشان بود رعايت حزم و احتياط مقتضى آن گرديد كه با او از در امتحان درآيد ، لاجرم چنانچه گذشت به منصب والاى وكالت مكلف گشت . و