محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

511

خلد برين ( فارسى )

قلعه فرستادن گرفت تا چون جمعيتى از ايشان در قلعه دست دهد به پايمردى ايشان خود نيز قدم جرأت به قلعه نهد و به انجام كارى كه به كارش آيد ابواب اهتمام گشايد . و چون انديشهء آن خطاپيشه بر آينهء ضمير شاهزادهء آزاده پرتو ظهور افكنده بود هر كس از فرستادگان خليفه انصار به قلعه درآمد به دام بند و زندان افتاد و در فتحى از اين باب بر روى خليفه انصار نگشاد . و چون ديد كه هر كه مىرود بر نمىگردد و چون مسافران جهان ديگر خبرى از ايشان به وى نمىرسد از در عجز و زارى درآمد و به خضوع و خشوع تمام اظهار بندگى و سرافكندگى پيش گرفت . اما تا سه روز حصول اين مطلب نيز حلقهء بيرون در بود و در قلعه را بر روى آشنا و بيگانه نگشود . و چون در عرض آن ايام پيوسته امراى عظام و عساكر ظفر فرجام از اردوى كيهان پوى و مملكت آذربايجان خواب و خورد را بر خود حرام كرده به سرعت برق و باد روى توجه به پاى قلعه نهاده بودند و مانند بحر اخضر كه به موج درآيد فوج فوج به مقصد رسيده در پاى حصار بار اقامت مىگشودند اين معنى باعث اطمينان خاطر اسماعيل ميرزا گرديده دروازهء قلعه را به روى رسيدگان مفتوح گردانيد و امراى آذربايجان مانند سلمان خليفهء شاملو و فرخ‌زاد بيك كنگرلو و احمد بيك ايشك آقاسى و ساير عساكر ظفر نشان داخل قلعه گرديده خود را به شرف سجده و پاىبوس مشرف گردانيدند . و چون از طايفهء استاجلو نيز جمعى طريق متابعت ساير غازيان پيموده به قلعه درآمده بودند و اسماعيل ميرزا چون دو نفر از ايشان را به مصاحبت سلطان حيدر ميرزا غايبانه مىشناخت تيغ سياست را به خون آن دو بيگناه گلگون ساخت ، و اكابر و اعيان استاجلو چون عنايت شاهانه را نسبت به خود در اعلى « 1 » مرتبهء كمال ديدند خائف و هراسان از هر طرف گريزان گرديدند و به سرعت برق و باد روى هزيمت به دار -

--> ( 1 ) - ظاهرا بايد « ادنى » باشد .