محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
512
خلد برين ( فارسى )
الارشاد اردبيل نهاده خود را در حظيرهء مقدسه و بقعهء متبركه متحصن گردانيدند . مقارن آن حيدر سلطان چاتوق تركمان كه از دار السلطنهء قزوين به فرمان مهد عليا و صوابديد خلفا به طلب وى آمده بود در پاى قلعه پاى اقامت گشود . بعد از ورود حيدر سلطان و اجتماع عساكر ظفر نشان در روز سهشنبه بيست و دويم ماه صفر به ساعتى كه خود اختيار كرده بود از قلعه به خيمهء حيدر سلطان نقل مكان نمود و عساكر ظفر مآل كه در آن چند روز پيشدستى كرده به پاى قلعه آمده بودند ابواب خدمت شبانهروزى بر روى وى گشودند و هر روزه از عساكر ظفرنشان فوجى و از آن بحر بىكران موجى به موكب اقبال پيوسته كثرت و ازدحام خلايق ، راه تردد بر نسيم صبا و شمال مىبست . در خلال اين احوال چون طايفهء قراداغلو خود را به متابعت خليفه انصار صاحب تقصير و گناهكار مىدانستند كه به قتل خليفه انصار خود را از زير بار تقصير بيرون آرند به اين عزيمت جمعيت نموده منتهز فرصت بودند كه خليفه انصار از انديشهء ايشان خبردار شد و جمعى از امراء را شفاعتخواه گناه خود ساخته بر اثر ايشان خود را به مجلس شاهزاده انداخت و به زبان عجز و نياز معروض داشت كه اگر به ازاء تقصيرات گذشته كه بىاختيار از من صادر گشته و به هر يك از آنها بيش از همه كس اعتراف دارم مرا زنده نخواهند گذاشت اميدوارم كه بفرمايند كه ملازمان آستان جلال به قتل من اقبال نمايند و اگر عواطف بىكران ، رقم عفو و اغماض بر گناهان من خواهد كشيد به آن نيز اميدوار گردانند كه بيش از اين زهر دشمنكامى از دشمنان نبايد چشيد . اسماعيل ميرزا فرمود كه خاطر جمع دار كه من نذر كردهام كه اگر از شر اعادى خلاص شوم و روزگار غدار به كام من گردد با هيچكس در صدد انتقام نباشم ! و مع ذلك تو را نيز تقصيرى چندان نيست چه در محافظت من شرايط خدمت و نوكرى ولى نعمت به جاى مىآوردى و اگر به امر و نهى من