محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
508
خلد برين ( فارسى )
امراى تكلو در شهر اقامت ننموده به استقبال اسماعيل ميرزا استعجال نمايند ، و چون ايشان به صوب مقصد روان شدند آن شورش و غوغا فى الجمله فرو نشست . بعد از رفتن ايشان شاهزادهء ظفر لوا سلطان ابراهيم ميرزا كه به منصب والاى ايشك آقاسى - باشيگرى ممتاز و سرافراز بود به مرافقت ميرزا سلمان ناظر بيوتات ، اسباب سلطنت و پادشاهى و چتر زرين و طبل و علم و كارخانجات خاقان جنت مكان را مصحوب خود گردانيده عازم استقبال گرديد و در چمن زنجان اسباب سلطنت ابد مدت را به اسماعيل ميرزا رسانيد . گفتار در ذكر جلوس اسماعيل ميرزا و وقايع ايام دولت آن شاهزادهء بىپروا تخت آراى سرير تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ « 1 » چون خواهد كه به مقتضاى حكمت بالغه ، صاحب دولتى را از دودمان سلطنت و خاندان جلالت به مزيد قدر و منزلت و شايستگى ارتقاء بر مدارج ابهت و عدالت برگزيند نخست يكى از و الا نژادان آن دودمان را بر اورنگ تاجدارى و تخت شهريارى متمكن گرداند تا زلال چشمهسار سلطنت و جهانبانى را به مصفات اقتدار سرشار وى از آلايش خس و خار زيادهسريهاى گردنكشان روزگار صافى و بى - غش به جويبار سلطنت ابد مدت آن گردون منزلت رساند . ستارهء صبح ، پيشرو مهر درخشان و جنبش ابر بهار ، قافله سالار سرسبزى گلهاى گلستان است از اينجاست كه چون از جامه خانهء غيب ، تشريف والاى إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ « 2 » بر قامت قابليت اعلى حضرت خاقان عليين آشيان و اولاد امجاد و احفاد و الا نژاد آن حضرت راست مىآمد پيشكاران قضا به مقتضاى مصلحت وقت ، چند روزى به
--> ( 1 ) - سورهء آل عمران ، آيهء 26 . ( 2 ) - سورهء ص ، آيهء 26 .