محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

509

خلد برين ( فارسى )

عاريت تخت شاهى و افسر پادشاهى را به شاهزادهء و الا نژاد اسماعيل ميرزا دادند ، و زمام كارگزارى زمانه و زمانيان را در قبضهء اقتدار آن عالى مقدار نهادند . تبيين اين مقال و تفصيل اين اجمال آن كه شاهزادهء مشار اليه چنانچه در اثناى گلدسته‌بندى تعداد اولاد امجاد خاقان و الا نژاد در حديقهء ثانيه از اين گلزار هميشه بهار اشعارى به آن شد اعز و ارشد اولاد آن حضرت و با خاقان عليين آشيان گوهر يك درج و اختر يك برج بود و در روزگار دولت پايدار پدر بزرگوار خود در لوازم لشكر كشى [ 109 ] و دشمن‌كشى دقيقه‌اى فوت و فرو گذاشت نمى - نمود عاقبت به زور نشئهء بادهء هوش رباى شباب ، سررشتهء رعايت ادب و آداب را از كف داده به خلاف رضاى پادشاهى ، ابواب ارتكاب بعضى از مناهى بر روى خود گشاد ، و پدر عالى گهر ، بودن پسر زياده‌سر را در معسكر ظفر اثر مقرون به مصلحت دولت ابد مدت ندانسته سلطنت و دارائى ملك خراسان را كه به خاقان عليين آشيان متعلق و مفوض بود به وى كرامت و گرامى گوهر بحر سلطنت را از دار السلطنهء هرات طلب فرموده محمد خان شرف الدين اوغلى تكلو كه به منصب والاى للگى اعلى حضرت خاقانى عليين آشيانى سرافراز بود به دستور به خدمت للگى وى شرف امتياز يافت ، و بنابر آن كه در دار السلطنهء هرات نيز حركات شاهزاده ، پسنديدهء ذات قدسى - سمات آن حضرت نبود و اطوار ناهنجار جماعت تكلو نيز گاهگاهى به مسامع جلال رسيده فى الجمله باعث عدم اعتماد بر آن جماعت مى - گرديد به تجديد ، خاقان عليين آشيان را بر تخت سلطنت خراسان متمكن گردانيده اسماعيل ميرزا را به درگاه معلى طلبيدند و بعد از ورود وى به حدود معمورهء جنت قرين قزوين ، سوندوك بيك قورچىباشى به فرمان شهريار روى زمين خدمتش را از حوالى شهر گذرانيده از راه تأديب و گوشمال به قلعهء قهقهه رسانيد . و چون به هر مدتى صاحب شوكتى به كوتوالى آن قلعهء سپهر مثال محسود اقران و امثال مىشد شاهزاده را دست به دست به يكديگر مىسپردند