محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
507
خلد برين ( فارسى )
بيست و چهار كس كه اللهقلى سلطان با چند نفر از پسران او و على - خان بيك ولد پيره محمد خان و چند نفر از طايفهء چاوشلوى اقوام او از آن جمله بودند كه بر خاك هلاك افتادند . و چون بساط حيات و اسباب زندگانى آن جماعت را به تاراج حادثات دادند دست جرأت به هتك ناموس عيال و اطفال و غارت و تاخت اسباب و اموال ايشان گشادند ، و كار بىحيائى را به جائى رسانيدند كه پردگيان سراپردهء استار را برهنه و عريان به كوچه و بازار كشانيدند و چندان از نفايس اسباب و اموال و رغايب امتعه و اجناس به همدستى اجامره و عوام الناس كه دست يافته بودند از منازل سلطان حيدريان به تخصيص از خانه - هاى حسين بيك و صدر الدين خان و حمزه سلطان بيرون آوردند كه خزانهدار خيال از كثرت آن انگشت تعجب به دندان گزيد . و سانحهء ديگر كه از سانحهء نخست غريبتر به نظر ارباب بصيرت آمد آن بود كه امير خان موصلوى تركمان كه در آن زمان در ديار خوار رى به سر مىبرد به پشتگرمى اتفاق حسين خان سلطان خنوسلو تيغ جرأت به قتل پيرى بيك قوچلو و گروهى از طايفهء استاجلو كه در ورامين با او مىبودند آخته بر سر خانهء او تاخت . و چون معاندان قرب دو هزار نفر بودند اكثر ملازمان و كسان او طريق فرار پيموده معدودى چند كه اسم و رسمى داشتند روى ستيز و آويز به دفع تركمانان و جماعت خنوسلو گذاشتند و تا جان در تن و رمق در بدن داشتند دقيقهاى از دقايق مدافعه و مقاتله فرو نگذاشتند . عاقبت بسمل تيغ تسليم گرديده تمامى در دست آن گروه بىمروت به قتل رسيدند و اسباب و جهات ايشان نيز به تاراج حادثات رفت . بالجمله باعث بر اين مفاسد عظيمه آن بود كه چون قرب ده پانزده روز از جانب قلعهء قهقهه خبرى نمىرسيد و گمان مردمان آن بود كه خليفه انصار حاكم قلعه نسبت به اسماعيل ميرزا غدرى انديشيده لاجرم مردم عالم ، ملك را بىصاحب شمرده هر چه مىخواستند مى - كردند . عاقبت چون خبر صحت اثر سلامتى وى به امراء و اركان دولت رسيد فرمان لازم الاذعان مهد عليا نافذ گرديد كه احدى از