محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

506

خلد برين ( فارسى )

قتل ديگران درآيند ، و بنا بر آن كه در آن ايام بىمصلحت خلفا كسى را ياراى نفس كشيدن نبود در خلوت به خدمت وى رفته در باب ارادهء خود ابواب مصلحت گشودند . و خلفا چون شنيده بود كه اللهقلى سلطان در حين مشورت سلطان حيدريان در باب رفتن بر سر دولتخانه گفته بود كه مصلحت آن است كه نخست بر سر خانهء خلفا رويم و كار او را به مدعا بسازيم آنگاه به تمشيت كار خود پردازيم و همچنين نوبتى ديگر بر سبيل تغير و سرزنش در مجلس امراء به خلفا گفته بود كه اگر سلطان حيدر ميرزائيان سخن مرا مىشنيدند كار ايشان به اينجا نمىرسيد « 1 » جوابى كه بوى منع از آن آيد به ايشان نداده بود و آن جماعت كم فرصت ، عدم منع آن بىمروت را محض رضامندى و رخصت پنداشته به هيأت اجتماعى مسلح و مكمل سوار شده روى به خانهء اللهقلى سلطان گذاشتند و اعيان استاجلو از جرأت كم فرصتان تكلو آگهى يافته اكثر ايشان به منزل اللهقلى سلطان شتافتند و دروازهء خانه را مسدود و مضبوط نموده ابواب مدافعه و مقاتله بر روى آن قوم از خرد بيگانه گشودند . و چون در آن زمان ، باد بىنيازى بر كشت آمال سلطان حيدريان وزان بود نقش مرام ايشان درست ننشست و اكثر ملازمان بىحقيقت ايشان دست از امداد و معاونت آن جماعت كوتاه كرده پاى فرار به كوچه‌بند ادبار نهادند و قرب سى چهل تن از سران ايشان از بيم عار راه فرار را بر خود بسته چون سد اسكندر با تير و كمان و سيف و سنان به يكديگر پيوستند و دست جرأت به ستيز و آويز گشاده راه پاى گريز را بر خود بستند . نهايت چون جماعت تكلو قرب هزار و پانصد مبارز جنگجو بودند ابواب استيلا به شكستن دروازه و هجوم بىاندازه بر روى ايشان گشودند و چون قضاى آسمان و بلاى ناگهان از در و بام خانه بر سر ايشان ريخته به تيغ تيز دست اميد ايشان را از دامن گريز گسيختند . در آن واقعهء هولناك از طايفه استاجلو

--> ( 1 ) - به نظر مىرسد كه نسخه كمى افتادگى داشته باشد .