محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
505
خلد برين ( فارسى )
معامله مشغول شوند و اجامره و اوباش بعد اليوم در ميان خلق بر وجه پسنديده معاش نموده از سياست و بازخواست محترز باشند . همچنين منادى [ ندا ] در داد كه خلايق به مسجد جامع حاضر شده گوش بر آواز خطبهء خطبا باشند و مجموع شاهزادگان و امراء در مسجد جامع آمده اشاره نمودند كه خطيب ، خطبهء سلطنت و پادشاهى به نام اسماعيل ميرزا بخواند . خطيب بر فراز منبر برآمده بعد از اداى محامد جناب جلال كبريا و درود بر سيد و سرور انبيا و ائمهء هدى - عليهم التحية و الثنا - نبذى از بىوفائى دنيا و قبض و بسط مهام اين عبرتسرا به گوش مستمعان رسانيد . آنگاه سررشتهء سخن را به واقعهء ناگزير پادشاه گردون سرير كشانيده دلها را افكار و ديدهها را خونبار گردانيد و چون به مناسبت مقام بر زبان خطيب بلاغت نظام گذشت كه ، مصراع : شهرى است پر ز حسرت و غم شهريار كو ؟ شور يوم النشور پديدار گشته فرياد و فغان مردمان از ذروهء آسمان درگذشت . القصه خطبهء سلطنت به نام اسماعيل ميرزا به مسامع جهانيان رسيده متفرق گرديدند . و از سوانح عبرت اندوز كه در آن چند روز به منصهء ظهور و بروز رسيد آن بود كه عداوتى كه در سوابق ازمان در ميان طايفهء تكلو و طبقهء استاجلو بود تازه گرديد و طايفهء تكلو با خود گفتند كه چون در زمان شاه جنت مكان واقعهء فراق ولد محمد خان شرف الدين - اوغلى حاكم هرات به افساد طايفهء استاجلو روى نموده باعث عدم لطف و احسان آن حضرت به ما گرديد اكنون كه فرصت به دست آمده از ايشان انتقام مىبايد كشيد . به اين عزيمت نخست سولاغ حسين و اردوغدى خليفهء تكلو كه در سمام و اشكور گيلان به سر مىبردند به قزوين آمدند . و چون در آن اوان از طايفهء استاجلو اللهقلى سلطان ايچك اوغلى و جمعى كثير از ميرزادههاى ايشان مقيم آستان ولايت نشان بودند عزم آن كردند كه اولا جوهر تيغ انتقام را به خون ايشان بيالايند و پس از آن به خاطر جمع در صدد