محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

501

خلد برين ( فارسى )

به شبانى داده جامه‌هاى او را بستد و در لباس شبانان قدم در راه نهاد . و هنوز مسافتى قطع ناكرده چون هرگز پياده‌روى را در خواب نيز نديده بود پايهايش آبله نمود ، به ناچار روى آوارگى به خيمهء صحرانشينان آورد . و مردم حشم از ناصيهء احوالش اطوار بزرگانه دريافته جزم نمودند كه از فراريان آن معركه است لاجرم به حبس و قيدش پرداخته گرفتار گوشهء زندانش ساختند . اما شاهزادهء رفيع جناب چون به جانب طايفهء بيات سبك عنان و گران ركاب گرديده به ميان آن جماعت رسيد حاجى ويس سلطان بيات به ظاهر مقدم سامى شاهزاده را گرامى شمرده لوازم رعايت ادب و آداب مرعى داشت اما پنهان از وى جمعى را به محافظت و محارست آن حضرت گماشت و در ساعت كس به دار السلطنهء قزوين فرستاده حقيقت گرفتارى شاهزاده را به اسماعيل ميرزائيان پيغام داد . حاصل پيغام آن كه شاهزاده را گرفته نگاه داشته‌ام كه چون موكب اقبال پادشاهى از قلعهء قهقهه به مقر جاه و جلال رسد خدمتش را به درگاه معلى حاضر سازم . شرح بقيهء حالات حسين بيك و رفقا در زمان سلطنت اسماعيل - ميرزا رقمزدهء كلك وقايع‌نگار خواهد گرديد ان شاء الله تعالى . گفتار در پيش آمد كار حسينقلى خان خلفا و ساير اسماعيل ميرزائيان بعد از واقعهء شهادت شاهزادهء شهيد سلطان حيدر ميرزا بعد از واقعهء شهادت شاهزادهء شهيد كه هواخواهان آن نونهال بوستان اميد متفرق و آواره گرديدند حسينقلى [ خلفا ] و اتباع در آن شب جمعى را به كشيك دولتخانهء مباركه مأمور فرموده رخت اقامت به خانه‌هاى خود كشيدند . و هم در آن شب خلقى بىنهايت از هر طايفه و طبقه بر مراكب ايلغار سوار متوجه قلعهء قهقهه گرديدند