محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

494

خلد برين ( فارسى )

عاقبت آراء بر آن قرار گرفت كه تا آخر روز صبر نموده چون شب شود و نوبت كشيك دولتخانه به ايشان رسد به خاطر جمع روانه شده به بهانهء كشيك داخل دولتخانه گردند و آنچه دلخواه ايشان باشد به عمل آورند . اللهقلى سلطان ايجك اوغلى كه از جملهء ايشان بود اين راى را صواب نشمرد و گفت كه با يراق و اسباب حرب به در دولتسراى پادشاهان رفتن با صوفيگرى و اخلاص ، منافات دارد و مع ذلك گمان نيست كه نهال اين انديشه ، ميوهء مقصود بار دهد ، صواب آن است كه چون هنوز معاندان را در خانهء حسينقلى خلفا جميعتى چنان دست نداده پاى جرأت پيش گذاريم و نخست او را كه خار راه مقصود ماست از سر راه خود برداريم و بعد از آن حسب - المدعا روى به تمشيت كار خود گذاريم . با آن كه اين اراده در نظر عقل ، پسنديده نمود اما چون سررشتهء تدبير در كف كارگزاران جهان تقدير بود درى از اين راه به روى ايشان كه هر يك به ناخن تدبير ، گره گشاى كار جهانى بودند نگشود و حسينقلى خلفا و اتباع در مضمار انديشه ، گوى مسابقت از ايشان ربودند . تبيين اين مقال آن كه خلفا در بدايت حال از راه مآل انديشى و دوربينى به توهم آن كه مبادا هواخواهان سلطان حيدر بىخبر بر سر ايشان آيند و كار دشوار شود پيوسته در صدد آن بود كه كارى پيش گيرد كه باعث تعويق كار ايشان گردد لاجرم تدبير نخستش آن بود كه دلو بوداق روملو و شاهقلى سلطان مسيب اوغلى ذو القدر را كه از ريش سفيدان معتبر بودند از قبل سلطان محمود ميرزا و تابعان به رسم رسالت به خدمت سلطان مصطفى ميرزا و اتباع فرستاده پيغام داد كه در طريق صوفيگرى و اخلاص كه به يقين ما و شما را بر آن گذار است كجا رواست كه از راه دو هوائى ، انديشه‌اى پيش گيريم كه بالمآل منجر به قيل و قال و قتال و جدال و باعث شماتت اعداء و تفريق شمل احباء گردد ؟ اولى آن كه ما هر دو گروه با يكديگر از در مصالحه درآمده نخست به لوازم تعزيت ولى نعمت خود كه حقوق تربيت آن حضرت بر ذمت تمامى ما ثابت است پردازيم و در مراسم