محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

495

خلد برين ( فارسى )

تجهيز و تكفين نعش محفوف به مغفرت آن گردون منزلت آنچه شايان شيوهء جانفشانى و صوفيگرى باشد پيشنهاد خاطر سازيم و بعد از سبكبارى از آن دين واجب الاداء و فراغ از انجام مهام سوگوارى و عزا ترك دو گروهى كرده در يك جا جمعيت نمائيم ، آنگاه ريش سفيدان هر دو طرف ، طرف گيرى را حلقهء بيرون در شمرده از در صلاح انديشى دولت اين دودمان والاشان و مصلحت‌اندوزى رفاه حال مسلمانان در آيند و در هر باب با يكديگر گفتگو نموده يكى از اين دو شاهزادهء رفيع مقدار را كه سزاوار اورنگ شهريارى و شايستهء تخت تاجدارى شمرند اختيار نمايند ، و چون به بلدى رأى رزين و فكر دوربين ايشان صلاح دين و دولت را منظور نظر داشته يكى از اين دو شاهزاده را اختيار كرده باشند همگى به همدستى وفاق ، كمر اتفاق بر ميان جان بنديم و به آئين سلاطين روزگار و رسم و آداب خواقين گردون اقتدار ، آن گرامى گوهر درج شهريارى را بر تخت تاجدارى متمكن سازيم . و با آن كه مظنون بل متيقن خلفا بود كه فرستادگان وى گرهى از كار اين مدعا نخواهند گشود فرستادن ايشان را وسيلهء تعويق كار آن جماعت نمود . القصه به صوابديد خلفا چون سفرا به تبليغ رسالت پرداختند كارى نساخته با جوابهاى درشت رايت مراجعت افراختند . و چون خلفا ديد كه آمد و رفت سفرا فى الجمله باعث تعويق كار معاندان گرديد تدبيرى ديگر بهتر از آن انديشيد و يكى از محرمان را نهان از مردمان در خلوت طلبيده او را به خدمتى مأمور گردانيد و بعضى [ 106 ] از سخنان كه از كلام آينده به وضوح خواهد پيوست با او در ميان نهاده او را پوشيده و پنهان به دنبال آن كار فرستاد . و آن شخص چنان كه كسى از رفتن وى آگهى نيافت قرب يك فرسنگ راه از شهر بيرون شتافت و به وقت پيشين و هنگام زوال كه هر دو فريق سرگرم قيل و قال و مهياى قتال و جدال يكديگر بودند به رسم استعجال و طريق ايلغار غبار آلود و غرق عرق داخل شهر گرديد و به هر كس رسيد مژدهء ورود اسماعيل ميرزا را به وى رسانيده آوازه