محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
474
خلد برين ( فارسى )
فرستاده بود و چون به تقريب قرب منزلت مهد عليا آن قصيدهء غرا به عرض اقدس اعلى رسيد بر زبان گوهربار گذرانيدند كه چون شعرا گوهر اشعار خود را به اغراقات دور از كار و استعارات بدايع آثار ، آب و رنگ حسن بهار مىدهند اگر ممدوح ايشان ما باشيم هر آينه از حليهء صدق و صواب معرا خواهد بود ، اولى آن كه ناظمان مناظم سخنورى ، معانى بلند و فكرهاى ارجمند خود را در مداحى خاندان طيبين و طاهرين - سلام الله عليهم اجمعين - به تخصيص امير المؤمنين و سيد الوصيين - عليه صلوات الله و سلامه الى يوم - الدين - بر كرسى آفرين و تحسين نشانند تا اغراقات ايشان هر چند بلند باشد محتمل الوقوع بوده از شائبهء كذب و افترا مبرا باشد . و چون قصايد ايشان در شان ممدوح كلمهء لا فتى و ائمهء هدى - عليهم التحية و الثناء - به اتمام رسد نخست از ارواح طيبهء ايشان و بعد از آن از ما جايزه و صلهء سزاوار خواهند يافت . بالجمله چون به جاى صلهء آن قصيده ، جواهر زواهر اين سخنان به مولانا رسيد غواص بحار معرفت گرديده لآلى آبدار به آب و رنگ هفت بند مولانا حسن كاشى كه از غايت اشتهار كالشمس فى رابعة - النهار از تعريف و توصيف مستغنى است از درياى فكرت به كنار آورده و آن جواهر زواهر را كه از بحرين لفظ و معنى به كنار آورده بود تحفهء بزم حضور شهريار جم اقتدار نموده به جايزه و صلهء كرامند سربلند گرديد . و همچنين شعراى بلاغت شعار كه در دربار عرش مدار بودند پيروى جناب مولوى اختيار نموده هفت بند بسيار به عرض اقدس رسانيده همگى به جوايز و صلات شاهنشاهى مفتخر و مباهى گرديدند . الحاصل از ناظمان مناظم سخنورى كه در آن زمان گوى تفوق و رجحان از ميدان امثال و اقران مىربودند جمعى از مشاهير اين طبقهء جليلهاند كه بعضى از ايشان اقبالآسا ملتزم ركاب همايون و گروهى ساكن اقطار ربع مسكون بودند . مولانا ضميرى اصفهانى : استاد سخنوران دوران بود . و چون