محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
475
خلد برين ( فارسى )
در علم رمل مهارت تمام داشت « ضميرى » تخلص مىكرد . و چون آب چشمهسار طبعش روان بود از دواوين شعرا ديوانى نماند كه جواب نگفت . به بلدى توفيق ، نوبتى سالك طريق سعادت شده قدم در راه كربلاى معلى نهاده بود و به علت شدت سرما قوت پا را از دست داده قطعهاى در اين باب در سلك نظم كشيد كه اين دو سه بيت از آن جمله است ، نظم : به سر بايست رفتن در طريق كربلا اى دل * كه دريابى طواف پادشاه دين و دنيا را غلط كردم به پا رفتم از آن سرما ربود از من * گناه از جانب من بود و جرمى نيست سرما را ولى معذور مىدارم كه در راه تمنايت * چنان بودم كه از مستى ز سر نشناختم پا را ديوان حقايق بنيان خدمتش كه حكم درياى بىكران دارد هم خس و خار و هم گوهر آبدار به كنار مىآورد و اين لؤلؤ غلطان از آن جواهر آبدار است ، نظم : لب مكيدى و من از شوق فتادم بى خود * با تو كيفيت اين باده ندانم چون كرد مولانا محتشم كاشى : كه اكثر اشعار آبدارش در نهايت لطافت و خوش قماشى است از سخنوران معتبر كاشان است و گنجينهء ديوان معرفت بنيانش نمونهء جيب صدف و گريبان كان . با آن كه اين خزانهء مملو از درر از لآلى قصايد مصنوع و غزلهاى مطبوع و ترجيع و تركيب و تعميه و امثال آن پر است اما در مرثيهء سيد الشهداء - عليه التحية و الثناء - از بحر فكرت چندان لآلى آبدار به كنار آورده كه به آن جواهر زواهر ، دنيا و آخرت خود را معمور ساخته و مرثيهء بالانشين انجمن سخنورى شيخ آزرى را كه تا آن زمان لاف بىنظيرى مىزد از نظر اعتبار انداخته . هر چند گنجينهء هيچ خاطرى از آن لآلى متلالى خالى نيست تا اين گنجينهء هنر نيز از آن جواهر زواهر بهرهور باشد