محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

469

خلد برين ( فارسى )

عاقبت در زمان دولت خاقان عليين آشيان از راه تركيت درآمده ملازمت اسكندرخان افشار اختيار نمود و در حرب يقه تركمانان استراباد ابواب جرأتهاى بىخردانه بر روى روزگار خود گشوده گشوده آخر الامر از آن همه بىعقليها توبه فرمود و سر در سر كار نقاشى كرده يگانهء روزگار خود گرديد . و چون نوبت سلطنت به اسماعيل ميرزا رسيد آن ممتاز يگانه را در سلك عملهء كتابخانهء خود منتظم گردانيد و سالها مدارش با روزگار به مدارا مىگذشت تا تخت فيروز بخت ايران به جلوس همايون خاقان گيتىستان فردوس مكان همدوش فرقدان گشت و رفته رفته آينهء ضمير اقدس ، عكس‌پذير صور كمالات وى گرديده خدمتش را منظور نظر تربيت فرموده به منصب كتابدارى سرافرازى بخشود و با آن كه پيوسته منظور نظر كيميااثر بود از خوى زشتى كه از راه تركيت و زياده سرى به خود سپرده بود درى از سعادت قرب خدمت به رويش نمىگشود اما تا آخر عمر مواجب و مقررى كتابدارى در وجه خدمتش برقرار بود . اشعار دلپذيرش عالمگير و اين بيت در آراستن معركهء داروگير از ابيات دلپذير اوست ، نظم : ملخهاى پيكان به پرندگى * شده آفت مزرع زندگى ديگر از استادان نادره‌كار مولانا عبد الجبار استرابادى خلف حاجى على منشى تعليق نويس است كه قطع نظر از بدايع‌نگارى اين فن ، قامت قابليتش به تشريف ساير كمالات آراستگى داشت و كتابه‌نويسى را بر طاق بلند نهاده دست ديگرى از ابناى روزگار در آن كار به وى نمىرسيد . و با وجود اتصاف به انواع كمالات چون به حريف حرفى و بذله سنجى و حسن صحبت ، يگانهء زمانه بود اكابر و اعيان دست از گريبان صحبتش برنمىداشتند و كلك مانوى نيرنگش را به حال بدايع‌نگارى نمىگذاشتند . در طى فراز و نشيب روزگار كارش به رفتن گيلان افتاده مدتى در سلك ندما و مجلسيان خان احمد والى گيلان بيه‌پيش منسلك گرديد . و بعد از شورش و انقلاب آن ديار كه خان احمد گرفتار شد به دار السلطنهء قزوين بازگشته در آن