محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

458

خلد برين ( فارسى )

ضعيف شود ! بيمار از اين سخن روى در هم كشيده او را از سر بالين خود دور گردانيد . و بعد از رفتن حكيم جمعى كه اين سخن از وى شنيده بودند زبان طعن بر وى گشوده از وى سؤال نمودند كه امروز از چه دانستى كه بيمار خر خورده ؟ حكيم زاده جواب داد كه در حينى كه به بالين بيمار مىرفتم در دالان سراى وى پالانى ديدم كه بر ديوار تكيه داده بودند و چون جاى پالان پشت خر مىباشد و خرى در ميان نبود نزد راى رزين من به يقين پيوست كه البته بيمار آن خر را خورده و آن لقمهء لذيذ را به كار برده . بالجمله جواد قلم كه گاهى چند به پهنا قطع نمود بر سر راه وقايع‌نگارى خود آمده بر صحيفهء ابلاغ مىنگارد كه حكيم كوچك در عهد خجستهء خاقان جنت مكان در سلك اطباى تبريز انتظام داشت و در زمان دولت اسماعيل ميرزا [ 98 ] قدم به ذروهء اعتلا گذاشته در محرميت حريم عزت و افزونى قرب و منزلت ، كارش به مدعا گرديد و چون روزگار ، اوراق اقتدار [ ] ميرزا را بر طاق نسيان نهاده تخت سلطنت و تاج شهريارى به خاقان عليين آشيان رسيد حكيم مذكور ملازمت امير خان موصلوى تركمان كه حاكم تبريز و امير الامراى آذربايجان بود اختيار نمود . و شاهزادهء مظفر لوا سلطان حمزه ميرزا بعد از واقعهء قتل امير خان چون حكيم مزبور را از جملهء محرمان و مقربان وى مىدانست زياده التفاتى به حال او نكرد و بعد از آن كه تخت فيروز بخت ايران به جلوس همايون خاقان گيتىستان فردوس - مكان همدوش فرقدان گرديد با آن كه حكيم كوچك منظور نظر تربيت و عنايت آن حضرت گرديده به پايهء والاى محرميت و بزرگى رسيد اما بالاخره به جرم تنگ ظرفى و كم حوصلگى به فرمان و الا پيمانهء حياتش لبريز گرديد . حكيم يارعلى : مشهور به « خيرى » از افاضل اطباى زمان خاقان جنت مكان و به حسن صحبت و لطف مقال و صدق گفتار منظور نظر عنايت شهريار گردون وقار بود و حسب الفرمان و الا طبابت شربتخانهء خيراتى و معالجه و مداواى غربا و محتاجان و تنك سرمايگان به وى