محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

31

خلد برين ( فارسى )

كه جناب جلال سبحانى خلق را به تو و ترا به خلق حواله كرده است . همچنين بايد كه احتمال مشاق اسفار نموده ساكنان اقطار را به دار الامان ارشاد هدايت نمائى و خلفا به اطراف آفاق فرستاده ابواب اهتدا بر روى ساكنان ديار و امصار گشائى ، و اين معنى امانتى بود كه به من سپرده و فرموده بودند كه چون وقت آن رسد به تو بسپارم . اكنون به موجب فرموده عمل نمودم . آن جناب لآلى كلمات قدسيهء شيخ زاهد را گوشوار گوش قبول فرموده به ارشاد خلايق پرداخت و خلفا به اطراف و اكناف عالم فرستاده دعوت طوايف انام را پيشنهاد همت عالى نهمت ساخت و در اندك زمانى صيت بلندآوازگى هدايت و ارشاد آن حضرت به اقطار آفاق رسيده طالبان ادراك سعادت و حق و طالبان شاهراه هدايت روى توجه به آستان سعادت پاسبانش نهادند و كثرت و ازدحام خاص و عام در دار الارشاد اردبيل به حدى رسيد كه شرح آن در وسعت‌آباد انديشه نگنجد . مؤيد اين مقال آن كه صاحب صفوة الصفا از خواجه محيى الدين كه از جملهء اولاد و نقباى آن بالانشين زاويهء رشد و رشاد بوده روايت نموده كه نوبتى از ولايات عراق و آذربايجان و روم و ديار بكر و شروان از ارباب ارادت چندان به آستان هدايت آشيان آمده بودند كه تمامى مساجد و معابد اردبيل و توابع از ايشان پر شد و بعد از آن كه آن جماعت به ارشاد آن حضرت در خلوت نشستند چنان مقرر شد كه من در هر شام جهت افطار هر يك از ايشان گردهء نانى مهيا سازم و مرا هر روز پنج هزار گرده مهيا مىبايست نمود كه معاش ايشان باشد . و هم در كتاب مذكور مسطور است كه نوبتى در قريهء دارود به زاويهء پير محمدى دارودى در يك روز قرب بيست هزار كس بر دست آن حضرت توبه كرده در سلك ساير مريدان انتظام يافتند . و از مولانا عبد اللطيف كه در نماز ، امامت ارباب ارادت آن حضرت مىكرد مروى است كه گفت شبى از آن جناب شنيدم كه فرمود اكنون مرا دو هزار مريد صاحب مال است كه از مقام خوف و خطر گذشته به منزل