محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

453

خلد برين ( فارسى )

دفتر هستى را بر طاق نيستى گذاشت حكيم مشار اليه به سعادت ملازمت خاقان جنت مكان سرافراز و از جملهء اطباى درگاه جهان پناه گرديد . در معالجه و مداواى امراض مزمنه و علل مختلفه ، عيسوى - انفاس و در ميان اطباى آن عهد و اوان صائب رأى و نبض‌شناس بود و به سرانگشت حذاقت ، ابواب صحت بر روى عليل مزاجان امراض متعسر العلاج مىگشود و با آن كه در آن زمان در علم ابدان يگانهء دوران بود چون وسع مشربى داشت و گاهى به جهت تقويت مزاج ، لب بر لب ساغر مىگذاشت شهريار ديندار نسبت به وى زياد عنايتى نداشت . و چون در درگاه جهان پناه كارش بر حسب دلخواه از پيش نرفت عاقبت در عهد سلطنت خاقان عليين آشيان از راه ضرورت به گيلان بيه‌پيش رفت و در سلك اطباء و مقربان خان احمد والى آنجا انتظام يافته در علم طب معلم وى گرديد . و هم در آن مقام ساغر ناگوار نيستى را به كام و ناكام بر سر كشيد . حكيم ابو نصر گيلانى : گرامى خلف حكيم صدراى گيلانى و به حسن صورت و سيرت و حسن مقال و لطف گفتار و محاورهء سنجيده و صلاح و سداد پسنديده محبوب القلوب اكابر و اعيان و در علم طب و حذاقت جالينوس زمان و يگانهء دوران بود . و چون در پايهء سرير سلطنت مصير اكثر اوقات تير تدبيرش در معالجهء امراض متعسر - العلاج بر نشان آمده مشهور جهان شده بود در بيمارى خاقان جنت - مكان ابواب خدمت شبانه‌روزى بر روى روزگار خود گشود و از اين راه محسود زمانه و زمانيان گرديده در خدمت شاهزادهء عالم و عالميان سلطان حيدر ميرزا قرب و منزلت بىنهايت به هم رسانيد . و بنا بر آن كه ديدهء عاقبت بين نداشت تقرب شاهزاده را نخستين پلهء معراج تفوق و سرورى بر ابناى زمان به تخصيص اكفا و اقران پنداشت . عاقبت آنچه را نوش راحت مىشمرد نيش محنت بار آورد و اين معنى باعث آن گرديد كه بعد از ارتحال خاقان جنت مكان خدمتش را در معالجه و مداواى آن حضرت به خيانت متهم داشتند و قورچيان حوضخانه به جرم آن تهمت در دولتخانهء مباركه دمار از روزگارش