محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

426

خلد برين ( فارسى )

كشيد ، رباعيه : اى مير به انصاف مقيد رفتى * ننوشته ترا خليفه حد رفتى تعظيم تو آخر نه چه اول كردند * افسوس كه نيك آمدى و بد رفتى بالجمله جناب صدارت مآب در مرتبهء نخست كه بالانشين مسند اجتهاد شيخ على - اعلى الله مقامه - محرم كعبهء اقبال گرديده از عراق عرب به آستان جاه و جلال رسيد با وى از در صداقت و الفت درآمده هنگامهء موالات را گرم گردانيد و رفته رفته كار به جائى رسيد كه با يكديگر قرار دادند كه شيخ جليل در خدمت حضرت مير شرح تجريد مولانا على قوشچى را بگذراند و مير روشن ضمير در خدمت اعلم المجتهدين كتاب قواعد بخواند . و چون ربط حضرت مير در علم نجوم معلوم جناب شيخ بود طلب ساعت در باب افاده و استفاده فرموده مير تقرير نمود كه در اين هفته ساعت به جهت مباحثهء علم كلام و در هفتهء آينده استفادهء مسائل شرع سيد الانام خوب است ، بنابر اين خاتم المجتهدين دو سه درس از امور عامهء شرح تجريد بر حضرت مير گذرانيد . و چون نوبت استفاده به مير رسيد تمارض نموده از استفادهء قواعد متقاعد گرديد . القصه گرامى اوقات مير مشار اليه در زمان فرخنده نشان خاقان سكندر نشان در اعلاى معالم دين مبين و اجراى اوامر و احكام ملت مستبين مصروف گرديده در آغاز بهار اقبال خاقان جنت مكان در سال نهصد و سى و دو رخت اقامت به جهان جاودان كشيد . امير قوام الدين حسين « 1 » اصفهانى : از اعاظم نجباى آن ديار و به فرمان شهريار روزگار در تفويض مناصب شرعيه و قبض و بسط مهام دينيه صاحب اختيار بود . در اواخر كار كه سنين عمرش به سالهاى بسيار و قرنهاى بىشمار پيوسته قوت قواى ظاهرى و باطنى مير مشار اليه از شهرستان مزاج شريفش بار سفر بست اكثر اوقات در ارجاع خدمات ، خدمتش را اشتباهات روى مىنمود چنانچه نوبتى

--> ( 1 ) - در عالم آراى عباسى : « حسن » .