محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
425
خلد برين ( فارسى )
روزگار وى به اين آئين مىگذشت تا خسرو روى زمين متوجه سفر خلد برين و اعلى عليين گشت . مير ابو الفتح : از جملهء سادات شرقه و در علم و دانش سرآمد روزگار خود بود . جناب مير از جملهء تلامذهء مولانا عصام الدين است و در ديار ماوراء النهر تحصيل كمال نموده به ايران آمد و در دار الارشاد اردبيل توطن اختيار نموده روزگارش هم در آن ديار در سال نهصد و هفتاد و شش به موت فجأه سپرى گرديد . مصنفاتش : حاشيه بر كبرى ، حاشيه بر آداب بحث ، حاشيه بر تهذيب منطق ، حاشيه بر كنز العرفان ، حاشيه بر تهذيب اصول فقه ، حاشيه بر بحث مجهول مطلق ، حاشيه بر مطالع ، رساله در اصول فقه ، شرح باب حادى عشر فارسى ، حاشيه بر آيات احكام . امير جمال الدين محمد استرابادى : از اجلهء سادات عالى درجات آن ديار و بلاد و از جملهء تلامذهء عالم ربانى مولانا جلال الدين محمد دوانى بود و بعد از آن خدمتش را سفر هرات پيش آمده در مدرس افادهء مولانا شيخ حسن محتسب به استفادهء شرح طوالع قيام نمود . عاقبت از راه وفور فضل و كمال در عهد خجستهء خاقان سكندر شان به آستان جاه و جلال انتقال نموده منظور نظر تربيت خاقان ستوده خصال و به منصب والاى صدارت بين الامثال و الاقران ممتاز و سرافراز شد . و چون غبار نقار فى ما بين او و ميرزا شاه حسين كه شمهاى از جلايل كمال عظمت و جلال وى در حديقهء اول سبق ذكر يافت ارتفاع داشت خدمتش امير غياث الدين منصور شيرازى را از شيراز به درگاه خاقان سرفراز طلب نمود تا در منصب صدارت شريك مير مشار اليه گردد . و در آن اوقات چون به تقريبات در ميان ايشان مناظرات و مباحثات روى مىنمود مير جمال الدين محمد از در مطايبه و هزل كه طينتش به آن مفطور بود در مىآمد و مناظرات علمى را به خوشطبعى و ستمظريفى ( ؟ ) مسخر مىساخت مير غياث الدين منصور كارى نساخته رايت مراجعت به جانب شيراز افراخت و بعد از رفتن مير ، مولانا خليل الله منجم كاشى اين رباعى در سلك نظم و تقرير