محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

420

خلد برين ( فارسى )

دوران به نظم لآلى اشعار آبدار به صله و تحسين و جايزهء آفرين سرافراز بود . در زمان فرخنده اوان خاقان جنت مكان به منصب معلمى شاهزادهء شهيد سلطان حيدر ميرزا سرافرازى داشت و به تقريب آن گرامى خدمت ، تصنيفى شريف در عروض و قوافى بر صحيفهء دهر به يادگار گذاشت . و چون واقعهء هايلهء شاهزاده روى نموده استيلا و اقتدار اسماعيل ميرزا نمك‌پاش آن جراحت گرديده خدمتش را در ايران مجال توقف نمانده رخت اقامت به هند دكن كشيد و بنا بر آن كه محمد قلى قطبشاه از ساير سلاطين دكن به تشيع و ديندارى مشهور و معروف بود ملازمت وى اختيار نموده در آن ديار به اعلى مرتبهء اعتبار و اقتدار رسيد و رفته رفته به پايهء والاى پيشوائى عروج نموده ابواب تفقد و دلجوئى سلسلهء قطبشاهيه را بر روى مترددين و آينده و روندهء ديار دكن گشود و از روزگار در آن ديار چندان مهلت يافت كه پرتو انوار عدل و احسان نواب گيتىستان فردوس مكان قرب سى سال بر ساحت مملكت ايران تافت و عاقبت هم در آن ولايت به عالم باقى و جهان جاودان شتافت . مير كلان : از اعاظم سادات استراباد و از اقوام مير فخر الدين سماكى و گرامى گوهر صدف دانش و كمال و بزم آراى انجمن خوش - صحبتها و حسن مقال بود و به وفور صلاح و سداد و ديندارى از معارف جهان ، و در علم فقه و اطلاع بر اوامر و نواهى شرعيه ممتاز جهانيان ، روزگار مىگذرانيد و خان جنت مكان منصب نيابت توليت محال موقوفهء همشيرهء اعيانى خود را كه از قرار شرط واقف به آن سرور و اولاد امجاد و احفاد و الا نژاد آن حضرت كه بعد از وى بر سرير سلطنت و اورنگ پادشاهى متمكن باشند و به آن حضرت متعلق بود به مير مشار اليه عنايت فرموده بود و من حيث الاستقلال و الانفراد به خدمت مذكور قيام مىنمود . مير سيد على خطيب : از اجلهء سادات استراباد و در درگاه فلك - پيشگاه پيوسته به منصب خطابت و گاهى به شغل احتساب ممالك سرافراز بود و مبالغهء وى در اجراى امر به معروف و نهى از منكر