محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
394
خلد برين ( فارسى )
علماى اعلام و فقهاى كرام جمعيت نموده به تغسيل و تكفين خاقان جنت مكان و شاهزادهء شهيد نوجوان پرداختند و صندوق محفوف به مغفرت خاقانى را در خانهء شيروانى كه در درون دولتخانه واقع بود به امانت سپرده نعش شاهزادهء شهيد را در روضهء متبركهء امامزادهء واجب التعظيم شاهزاده حسين - عليه التحية و التسليم - مدفون ساختند و تفصيل اين قضايا چنانچه ايمائى به آن شد در حديقهء سيوم از مساعدت وقت مأمول است . و چون واقعهء ارتحال آن پادشاه رعيت پرور در پانزدهم شهر صفر روى نموده بود از غرايب اتفاقات « پانزدهم شهر صفر » تاريخ آن هايلهء عظمى گرديد . بالجمله آن حضرت در ميان سلاطين جهان چون آفتاب تابان از ساير ستارگان متفرد و ممتاز و در اوقات سلطنت و جهاندارى ، آن زيبندهء اورنگ شهريارى به يمن محاسن ذات و مكارم صفاتش ابواب امن و امان بر روى جهانيان باز بود و چهرهء مباركش كشيده به صفرت مايل و قامت با استقامتش بلند معتدل ، دستهاى جوادش دراز و محاسن مباركش تمام سفيد . در اهتزاز ازاهير شباب به خطاطى و نقاشى ميل تمام داشت و پيوسته خوشنويسان بدايع نگار و نقاشان نادرهكار ملازم خدمت شبانهروزى آن دستور العمل سلاطين روزگار بودند و به هنگام سير و سوارى اغلب اوقات از راه كوچك دلى و مراعات همسالان كه پيوسته ملتزم ركاب همايون بودند بر خرهاى مصرى مزين به زينهاى طلا و سرافسارهاى مرصع و جلهاى زربفت سوار مىشد و بنابر اين بوق العشق « 1 » كه يكى از شعراى ظرافت پيشهء آن عهد خجسته بود [ 84 ] به نظم اين بيت جرأت كرده و گفته كه ، نظم : بىتكلف خوش ترقى كردهاند * كاتب و نقاش و قزوينى و خر و چون بادهء جوانى آن حضرت در خمخانهء حيات از جوش نشست
--> ( 1 ) - فرهنگ سخنوران : بوق العيش .