محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
393
خلد برين ( فارسى )
يافت استدعاى رخصت نمود كه به منزل خود رفته برادر و خال خود را به دربار اقبال حاضر سازد . و آن گرفتار دام تقدير ، اعتماد بر قول خواهر سراپا تزوير كرده مهد عليا را مرخص فرمود و خدمتش دروازهاى را كه از باغچهء حرم به ميدان اسب گشوده مىشد باز كرده از آنجا بيرون رفت و در زمان ، دروازه را مسدود ساخته كليد آن را به خال خود شمخال سلطان سپرد و آن بىرحم سنگين دل با سيصد نفر چركس از خود بىرحمتر صاحب اختيار بست و گشاد دروازهء حرم گرديد و عاقبت از آن راه روز بر شاهزادهء بىگناه سياه گرديد و معاندان و دشمنان از همان دروازه داخل حريم حرم كه حكم وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً « 1 » داشت گرديده آن نونهال رياض سلطنت را به دهرهء « 2 » تيغ ستم از پاى درآوردند . و مهد عليا كه عاقلهء روزگار بود به پاداش آن غدر و تزوير كه با برادر عالى گهر [ نمود ] بعد از وى چندان تمتعى از عمر و دولت نيافت چنانچه شرح آن در حديقهء سيوم از اين گلزار هميشه بهار به تفصيل گزارش خواهد يافت ان شاء الله تعالى . بالجمله از آن شب كه به شور يوم النشور آبستن بود چون نيمى بگذشت ضعف تمام بر بشرهء همايون شهريار ايام ظاهر شده طاير روح شريفش به مرافقت جهان جهان فتح و فتوح به سرابستان جنان پرواز نمود . از سنوح اين هايله در آن شب ، هول يوم النشور سراسيمه از خواب جست و قيامت خفته بيدار و فزع اكبر پديدار گرديده عقد انتظام نظام عالم از هم بگسست و سررشتهء تدبير از دست امير و وزير و كبير و صغير و برنا و پير بيرون رفت و چون روز ديگر واقعهء شهادت شاهزادهء شهيد سلطان حيدر ميرزا روى نموده ابواب ناامنى و شورش و اضطراب بر روى خلايق گشود از تجهيز و تكفين شهريار روى زمين غافل و ذاهل افتادند . و بعد از آن نازلهء هايله كه اسماعيل ميرزائيان را دست يافت مسرعان به طلب وى فرستادند
--> ( 1 ) - سورهء آل عمران ، آيهء 97 . ( 2 ) - دهره - نوعى حربهء دستهدار كه دستهاش آهنين و سرش مانند داس است ، شمشير كوچك دو دمه ( معين ) .