محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
392
خلد برين ( فارسى )
او مىگشود . در آن شب چون كار از كار گذشت و شاهزاده در نظر تامل به دام نفاق و تزوير وى گرفتار گشت به ظاهر كار با برادر گرفتار اظهار عجز و تملق و اضطرار نمود و گوى مراد خود را به چوگان چاپلوسى از ميدان ربوده معروض نمود كه چون كوتهانديشى زنان و خفت عقل ايشان بر عالميان ظاهر است اگر در اين مدت تقصيرى از اين كمينه سر زده باشد محمول بر آن خواهد بود اكنون كه از جرايم و زلات خود پشيمان ، روى اخلاص و يكجهتى به آستان رفيع الشان آوردهام اميدوارم كه رقم عفو و اغماض بر صحايف زلات و تقصيرات اين خواهر گنهكار كشيده به حيات تازه اميدوار فرمايند تا بعد از آن به جهانيان ظاهر گردد كه بندگى و عبوديت و انقياد و اطاعت چه معنى دارد . بعد از تقرير اين سخنان على الفور خود را به پاى شاهزاده افكنده به خضوع تمام پاى آن بيچارهء ناكام را بوسه داد و بعد از اين همه چاپلوسى ، مادر شاهزاده را مخاطب ساخته گفت كه گواه باش كه هيچكس در پاى بوس پادشاهى و تهنيت جلوس همايون بر من سبقت ندارد و اول كسى كه به اين موهبت سرافراز گرديد منم . و شاهزادهء به دام تزوير افتاده چون آن همه عجز و فروتنى و اظهار اخلاص و يكتادلى از خواهر مهربان مشاهده نمود از راه سادهلوحى به ريسمان آن همه چاپلوسى به چاه افتاد و آغاز دلجوئى و مهربانى كرده در برابر آن سخنان به خواهر مهربان فرمود كه هرگاه تو با من در مقام وفا و وفاق و دوستى و اتفاق باشى و برادر مادرى خود سليمان ميرزا و خال خود شمخال سلطان را با من متفق و مهربان گردانى هر آينه در نزد من بيشتر از زمان پدر معزز و محترم باشى . مهد عليا به ازاى اين عاطفت زمين خدمت بوسه داده التماس نمود كه شاهزاده بر طبق اين مدعا قسم ياد نمايد تا وسيلهء امن و اطمينان وى گردد . و آن سادهلوح برگشته روز در آن شب ، هيكل مصحف از جيب برآورده پيمان را به ايمان مؤكد گردانيد . و چون خاطر خواهر مهربان به عنايت برادر نادان اطمينان