محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

389

خلد برين ( فارسى )

شهريار خطاپوش نيز آن تغافل را به روى وى نياورده از اظهار آن چشم پوشيده به دستور سابق در خدمت اشرف ، مشير و معتمد و راتق و فاتق امور بود و روز بروز بر مدارج اعتبارش مىافزود تا در آن اثنا نظر سلطان ، للهء سلطان مصطفى ميرزا كه حاكم نطنز بود بدرود جهان گذران نموده للگى ميرزا و ايالت ولايت نطنز به حسين - بيك مشار اليه تعلق گرفت و اين معنى باعث ازدياد مواد جاه و جلال وى گرديده شاهزاده را در ساعت سعد و زمان مسعود به منزل خود آورده و ساير شاهزادگان عظام به فرمان خسرو كيخسرو غلام به ديدن شاهزاده و تهنيت للگى حسين بيك به منزل مشار اليه تشريف حضور ارزانى داشتند و او نيز در ميان امثال و اقران ، خودنمائيها نموده مجلسهاى خسروانه مرتب داشت و به جهت نثار مقدم شاهزادگان عالىتبار و پاىانداز و پيشكش ايشان آنچه لايق و سزاوار بود بر طبق عرض گذاشت و به اين وسيله فى الجمله شعلهء فتنه و فساد و غبار نقارى كه در ميان اويماقات ارتفاع يافته بود فرونشست و زبان هرزه نالان هر دو فريق از آن قيل و قال كوتاه گشت و تا دو سال ديگر كه خاقان بحر و بر زيورآراى اورنگ و افسر بود از هيچ رهگذر اثرى از آن سخنان در ميان نبود . و چون زمان ارتحال آن خسرو اورنگ طراز به نزديك رسيده بود روزگار ناساز و سپهر شعبده‌باز ، هنگامهء بو العجب ساز كرد و بدون آن كه عارضه‌اى عارض مزاج صحت امتزاج آن حضرت شده بالمآل سبب انتقال آن پادشاه ستوده خصال از دار ملال به عالم وصال گردد امرى غريب روى داد كه آن آفتاب اوج جهاندارى روى به مغرب زوال نهاد . تفصيل اين اجمال و تبيين اين واقعهء پر ملال آن كه در سال نهصد و هشتاد و چهار مطابق سيچقان‌ئيل بعد از انقضاى دو ماه از آن سال سراپا ملال بنا بر حدت نوره كه در حمام ، بعضى از اسافل بدن آن حضرت را سوخته مجروح ساخته بود اندك عارضه‌اى عارض ذات همايون گرديد و فى الجمله آن جراحت ، آغاز وجع نموده رفته رفته به تب انجاميد و بىآن كه كسى را خيال بيمارى آن حضرت