محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

390

خلد برين ( فارسى )

در دل گذرد تا به واقعه‌اى ناگزير چه رسد ، مزاج اعتدال سرشت در شب سه‌شنبه چهاردهم ماه صفر از باب وضع مقرر منحرف گشت و آثار قلق و اضطراب و استيلاى ضعف ، شاهزادگان محترم و پردگيان حريم حرم را پروين آسا بر دور بستر ناتوانى آن فروزندهء بدر سپهر جهانبانى جمع آورد . و چون دهشت و اضطراب ايشان مانع آرام و استراحت آن حضرت مىشد بعد از آن كه نيمى از آن شب بگذشت شاهزادگان و الا نژاد را رخصت داده بر زبان گوهر بار گذرانيد كه هر يك مطمئن و آسوده به خانه‌هاى خود رويد كه مرا از اين عارضه چندان تشويشى نيست . و به روايتى سلطان حيدر ميرزا را از ميان شاهزاده‌ها شرف امتياز ارزانى داشته به توقف اشاره فرمود . و به زعم بعضى از ارباب اخبار ، والدهء شاهزاده چون خاقان گردون سرير را در آن شب مهياى سفر ناگزير مىديد به احتمال آن كه مبادا بعد از وقوع آن داهيهء پر ملال در بيرون دولتخانهء مباركه آسيبى از دشمنان به ذات بىمانند فرزند ارجمندش [ 83 ] رسد شاهزاده را نگذاشت كه به منزل خود رود و به زبان دل آسا با وى گفت كه حال پدر بزرگوارت را دگرگون مىبينم و احتمال قريب دارد كه امشب روى توجه به سرابستان جنان آورده تاج و تخت سلطنت را به تو گذارد ، زنهار كه هواى رفتن از نزد پدر را از سر بدر كن و اگر جوياى پادشاهى و طالب جانشينى آن سرورى از بالين پدر به جاى ديگر مرو كه چون تير از كمان جهد بار ديگر به كمان برنگردد چه بر تقدير وقوع و لا وقوع آن نازله چندان مفسده‌اى بر توقف تو مترتب نيست اگر مزاج اقدس به صحت گرايد رعايت دوستى و محبت آن حضرت كرده باشى و اگر خدا ناكرده واقعهء هايله روى نمايد فردا كه خسرو خاور بر تخت سيمابى چرخ اخضر برآيد تاج شاهى بر سر و چهارقب پادشاهى در بر در ايوان چهل ستون بر تخت سلطنت جلوس نمائى و عالم بر هم خورده را پيشتر از آن كه از نظام و انتظام افتد به انوار عدل و احسان بيارائى و بنا بر آن كه سپاه و لشكر را