محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
359
خلد برين ( فارسى )
باعث دلشكستگى و شكست لشكر منصور گرديد و اوزبكان با غنايم فراوان و اموال بىپايان به اوطان خود مراجعت نمودند . زينل بيك بعد از شكست غازيان در صدد تلافى و تدارك آن شكست نمايان درآمده از حكام خراسان استمداد نمود . مقارن آن امير حسين و حاجى حسين كوتوال با قرب هزار و نهصد سوار جرار به مدد وى استعجال نمودند و وصول ايشان باعث استظهار زينل بيك شده از عقب اوزبكان به سرعت برق و باد روان گرديد . و با آن كه به كرات امير حسين و حاجى سلطان آن مغرور بىپروا را از آن حركت مانع آمده گفتند كه صلاح دولت در آن است كه ما در همين مقام توقف كرده به حفظ و حراست جا و مقام خود پردازيم آن زياده سر از ايشان نشنيد و تيغ زبان بر ايشان كشيده گفت كه چون شما از اوزبكان خائف و هراسانيد بر من است كه ايشان را دست بسته به نزد شما حاضر گردانم . ايشان نيز به سخن آن جاهل نادان از راه رفته با او همراه گشتند و در عرض راه در هيچ مكان ، زمانى نيارميدند تا در پل خاتون به اوزبكان دون زبون رسيدند . و چون خبر ايلغار زينل بيك و رفقا به اوزبك سلطان رسيد فوجى از سپاه را بر سر راه ايشان فرستاده خود با هفت هزار سوار كماندار در مرصد انتظار قرار گرفت . و چون غازيان به آن فوج اندك رسيدند بىمحابا بر ايشان حملهآور گرديدند و اوزبكان به طريق فريب ، راه گريز در پيش خود را به كمينگاه اوزبك سلطان رسانيدند و آن مردود روسياه ناگاه از كمينگاه بيرون تاخته كار را بر غازيان دشوار ساخت و به تيغ خصم شكار دمار از روزگار غازيان برآورده زينل بيك و امير حسين را با هزار نفر ديگر از بهادران معركهء فتح و ظفر به عالم ديگر فرستادند و حاجى سلطان كوتوال به بدترين حالى از احوال گريزان از ميان بيرون رفت و اوزبك سلطان مظفر و كامران سرهاى مقتولان را از تن بريده به جانب اندخود و شبورغان روان گرديد .