محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

21

خلد برين ( فارسى )

صفى الحق و الحقيقة و الدين اسحاق - اسكنه الله فى اعلى عليين - در زمان سجاده نشينى آن جناب اتفاق افتاده سالها ديده به ديدهء گراميش روشن داشت . القصه چون بار سفر آخرت بست فرزند ارجمندش شيخ صالح به جاى پدر نشست . و چون اين خلف صالح قائم مقام پدر گرديد زياده از پدران دستگيرى درماندگان از پا افتاده را منظور نظر هدايت اثر داشته مهمانخانهء نوال را از آمد و شد فقراء و محتاجان خالى نمى - گذاشت . و چون نداى فرح افزاى وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ « 1 » را به گوش جان شنيد گرامى خلفش شيخ امين الدين جبرئيل به جاى پدر ستوده سير بر مسند سجاده نشينى و ارشاد متمكن گرديد . و آن سرور كه در نظر حقيقت بين ملكى بود در لباس بشر ، بعد از آن كه پدر ستوده سير را در دار الايمان كلخوران مدفون ساخت در آن دار هدايت و كرامت رحل اقامت انداخت . و چون اين بحر گوهر خيز و اين صدف دردانه ريز بر بساط بيدائى ظهور برآمد درگاه هدايت پناهش مطاف روشنان عالم پاك و مرجع روشندلان ظلمتكدهء خاك گرديده زمزمهء تسبيح معتكفان دار العبادهء ارادتش به گوش مسبحان عبادتخانهء افلاك رسيد . و چون صيت بلند آوازگى مقامات عليه‌اش مانند پرتو خورشيد عالم‌تاب در اطراف اقطار انتشار يافت و شعشعهء انوار هدايتش بر در و ديوار دلهاى آگاه تافت از اكابر و اشراف آن ديار عمر بارقى نام سعادتمندى را هواى سعادت پيوند با آن سرور در سر افتاده يكى از بنات مكرمات خود را كه از دولتمندى دولتى نام داشت در سلك ازدواج آن بحر مواج معرفت انسلاك داد . و چون دولتى چنان نصيب آن عابدهء زمان و رابعهء دوران گرديد چهره گشايان تماثيل غيبى نقشى بديع بر آب زده صدف رحم آن پاكيزه سيرت بلقيس سريرت را از سحاب نيسان صلب مطهر آن قدوهء ارباب رشد و رشاد به گوهر وجود گوهر طراز بحار معارف و شاهنشاه دار الملك عوارف ، برهان الاولياء فى الافاق شيخ صفى -

--> ( 1 ) - سورهء يونس ، آيهء 25 .