محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

22

خلد برين ( فارسى )

الدين اسحاق گرانبار نمودند . و چون آن در شاهوار در درج رحم آن رابعهء روزگار قرار گرفت جمال حالش به پرتو نور وجود آن مولود سعادت ورود چنان جهان افروز شد كه در مدتى كه متحمل بار امانت بود هر كس به نظر حقيقت‌بين در آينهء جبههء نور آئين آن عابدهء روى زمين نظر مىكرد پرتو انوار قدس و شعشعهء مشكوة انس از جبين مبينش واضح و لايح مىديد و روايح نسايم گلزار جنان از شمايم نفحات تسبيح و تهليلش به گوش جان گوش بر آواز آن نداى فرح - افزاى آن گوهر بحر عرفان مىرسيد . مولف كتاب صفوة الصفا ابن بزاز از مولانا محيى الدين كه از جملهء اولاد امجاد و اعاظم فضلا و عرفاى زمان شيخ صدر الدين موسى بوده چندان آثار عجيبه و علامات غريبه در مدت حمل و هنگام ولادت و ايام رضاع آن گرامى گوهر خورشيد شعاع از آن مريم سيرت بلقيس سريرت روايت نموده كه شرح عشر عشير آن از احاطهء تحرير و تقرير بيرون است . بالجمله چون آن مولود عاقبت مسعود قدم در سراچهء وجود نهاد و ابواب مسرت و خوشدلى بر روى والد فرشته خصال و منتسبان خاندان هدايت و ارشاد گشاد به اشارهء ملهم غيب و منهى لا ريب اسم سامى و نام ناميش صفى الحق و الحقيقة و الدين اسحاق و كنيت همايونش ابو الفتح اتفاق افتاد . و چون در كنار مادر مهربان ايام رضاع را سر آورده شش مرحله از مراحل زندگانى طى كرد سايهء عطوفت پدر بزرگوار از فرق همايونش دور شد و آن دليل شاهراه ارشاد از اين مرحلهء عنا و دار فنا رخت اقامت به دار القرار جنات تجرى [ من ] تحتها الانهار « 1 » كشيد . نظم : قطره‌اى بود به دريا پيوست * ذره‌اى بود به خورشيد رسيد بعد از سنوح اين واقعهء جانگزا پردگيان حريم عفت و طهارت و منتسبان دودمان هدايت و كرامت به مراسم سوگوارى و تعزيت پرداخته نعش محفوف به مغفرتش را در همان موضع در جوار والد

--> ( 1 ) - مواضع مختلف از قرآن كريم .