محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

345

خلد برين ( فارسى )

حصار و مردى و مردانگى خان قلعه‌دار و غازيان ظفر شعار كارى از پيش نبرد و بر آن اوزبك به درك ظاهر گرديد كه گرفتن هرات به جنگ ممكن نيست گروهى از ظلمهء اوزبكيه را به ضبط طرق و شوارع گماشته نگذاشت كه از هيچ راه چيزى از جنس مأكولات به درون هرات برند و انهار عذوبت آثار را كه داخل حصار مىشد و دار - السلطنهء هرات به آنها نمونهء روضات جنات و عين الحيات ساكنان آن بقعهء خلد صفات بود از مجارى خود گردانيده به اوديهء غير ذى ذرع سر داد و از اين راه ابواب قحط و غلا و شدت و بلا بر روى سكنهء آن بلدهء خلد نشان گشاد . و از جملهء بىنمكيهاى منع آن اوزبك به درك آن كه روزى شخصى در زى اهل سؤال با مشتى نمك داخل شهر مىشد چون يكى از اوزبكان خبيث بر صورت حال آگهى يافت فرمان داد تا آن بيچاره را بر سر بازار آورده به زشت‌ترين وجهى بر دار فنا كشيدند . القصه بعد از آن كه عبيد خان مدت چهار ماه روز مردم هرات را از شدت محاصره سياه كرده بود و در آن مدت به كرات شكستها از غازيان خورده پليدى يارى نام كه امير الامراى وى بود در آن ايام از بخارا رسيده تيغ زبان بر عبيد خان كشيد و بر سبيل اعراض و اعتراض گفت كه نشستن و انتظار كشيدن و گاهى در كوچه بند جنگ كردن به تسخير هرات نمىپردازد در اين دو روز جنگ سلطانى بايد انداخت و شهر را به قهر و غلبه مسخر بايد ساخت . و بعد از تقرير اين نوع مهملات به عزم تماشاى كوچه‌بند با ابلهى چند سوار شده بعد از سير و دور بسيار و بلندپروازيهاى دور از كار ، گذارش به كوچه‌بند محاذات برج خاكستر افتاد . از قضا در آن اثنا يكى از توپچيان قدرانداز ، شاهينى به قصد صيد جان پليدش از فراز برج پرواز داد و تير بر نشان آمده از مركب عزت بر خاك مذلت افتاد و يار كماندار بر سر شكار خود تاخته سر پر شور و شرش را از تن جدا ساخت و با اسب و يراقى كه داشت به نزد حسين خان آورد و چون نام و نسب مقتول ، مجهول بود مهرش را بر كاغذى زدند از