محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
344
خلد برين ( فارسى )
و ميسره را به شاه على بيك استحكام داد و غازيان از وفور و هجوم دشمنان ترسان و هراسان روى به معركهء ميدان نهاده نيران محاربه را اشتعال دادند . از غريو كوس و نفير كرناى و صورن دوست و دشمن ، گوش آسمان كر شد و از گرد و غبار معركهء كارزار ، ديدهء دوربين ثوابت و سيار تيره و تار گرديد . دمرى سلطان به زخم سنان جان ستان ، اوزبكان خيره سر را از جاى كنده به قلب رسانيد و عبيد خان جمعى كثير را به دفع وى نامزد فرموده آن شير خشمآلود را از پاى درآوردند . اخى سلطان نيز خود را بر قلب عبيد خان زده در اثناى گير و دار به زخم يكى از اوزبكان از اسب درافتاد ، خدمتش را گرفته زنده به نزد عبيد خان آوردند . چون چشمش بر عبيد خان افتاد دشنامى چند كشندهتر از تيغ و سنان به وى داد . پس از آن مردانه به فرمان آن نامرد به قتل رسيده از گير و دار روزگار فارغ گرديد . چون زينل خان آن خبر و اثر وحشتزا شنيد ديگر باره استراباد را گذاشته رخت اقامت به فيروزكوه كشيد و عبيد خان حكومت استراباد را به زينش بهادر مسلم داشته خود به عزم تسخير هرات رايت مراجعت برافراشت و بعد از ورود به آن حدود چون زمستان نزديك بود در غوريان قشلاق نمود . و چون حسين خان شاملو حاكم هرات از عزيمت آن جامع شأمت ذات و صفات آگهى يافت بعد از تعمير برج و بارهء هرات به عزم ضبط و استحكام هرات به هر طرف شتافت و دروازهها را به مردان كار و گذارها و كوچهها را به شيرشكاران بيشهء كارزار سپرده انتظار ورود آن نابكار مىبرد . و چون نسيم بهار ، غنودگان چمن را از خواب خوش بيدار گردانيد عبيد خان نادان چون باد وزان كه در فصل خزان بر طرف گلستان گذرد به صوب هرات روان گرديد و قبهء شاميانه و بارگاه را در قريهء شايمانه كه قريب به شهر بند آن خطهء خلد مانند واقع است به اوج اقتدار رسانيد و بعد از آن كه در ميان او و مردم هرات به كرات محاربات روى نمود بنابر استحكام