محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
20
خلد برين ( فارسى )
تاخت آورد . چون اين خبر محنت اثر به كلخوران رسيد امير قطب - الدين با عيال و اطفال رخت اقامت به شهر اردبيل كشيد و تا اولاد امجاد و منتسبان دودمان كرامت و ارشاد از آسيب دستانداز آن طايفهء بىايمان در امان باشند خانهاى به جهت اقامت ايشان در زير زمين مرتب داشته خاطر از رهگذر ايشان مطمئن گردانيد و خود در گوشهاى نشسته شب و روز به دعا و زارى از آن بليه رستگارى طلب مىنمود . اتفاقا در حالتى كه جوانى از خويشاوندان آن حضرت نزديك به در آن سردابه ايستاده بود گرجيان بىايمان چون سيل بىامان به شهر ريختند و دست بىشرمى به قتل و غارت مسلمانان دراز كرده گرد فتنه انگيختند و بنا بر آن كه يكى از گرجيان مى - خواست كه قدم جرأت به آن زيرزمين گذارد آن جوان رستموش تيغ از كفش برآورده بر گردنش زد و شر آن پليد را از سر پردگيان حريم حرم امير قطب الدين واكرد و پس از آن به نحوى كه توانست در آن سردابه را از نظر نامحرمان پنهان كرده منتظر ادراك سعادت شهادت بايستاد دتا كفرهء گرج هجوم آورده آن نونهال چمن زندگى را به آرزوئى كه داشت رسانيدند . در خلال اين احوال امير قطب الدين جهت تحقيق آن قيل و قال ، قدم جرأت از كنج اختفا بيرون نهاد . از قضا جمعى از گرجيان به وى رسيده زخمى منكر بر گردن آن سرور زدند چنانچه از پاى درافتاد و گرجيان به گمان آن كه كارش را ساختهاند از وى در گذشته به طرف ديگر رفتند . بعد از رفع آن حادثه جمعى از ارباب ارادت به سر وقت آن جناب رسيده [ 5 ] خدمتش را به آن سرداب رسانيدند و منتسبان آن دودمان به معالجهء زخم وى مشغول گرديده مزاج قدسى به مرتبهء صحت رسيد و پس از آن مدتى مديد بر مسند ارشاد متمكن بود و سرگشتگان بوادى غوايت را به شاهراه هدايت ، بلدى مىنمود . تا اوان ارتحال آن امير ستوده خصال رسيده فرزند رشيدش متحمل بار گران ارشاد و هدايت گرديد . و از جملهء جلايل نعماى الهى به آن صاحب تأييد يكى آن بود كه ولادت با سعادت نبيرهء صفوت نژادش