محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
342
خلد برين ( فارسى )
فرمان داده اوزبكان ، حصار را مركزوار در ميان گرفتند و غازيان به استحكام برج و بارهء حصار پرداخته رايت قلعهدارى برافراختند و مسرعان به طلب مدد و كومك به نزد هر يك از امراى خراسان فرستاده به اميد امداد ايشان دل بر محاصره نهادند . و چون مدت محاصره چند ماه امتداد يافت و از هيچ طرف كسى به فرياد نرسيد و قحط و غلاى شديد نيز به علت امتداد زمان محاصره علاوهء آن گرديد و محصوران را ديگر تاب و توان قلعهدارى نماند جنود اوزبكيه هجوم آورده شهر را بگرفتند و ولايت طوس به تصرف آن طايفهء بىناموس درآمد و عبيد خان آن ولايت را به يكى از معتمدان خود سپرده عازم تسخير استراباد گرديد . بعد از ورود آن خمير مايهء فتنه و فساد به آن بلاد ، قراولان زينل خان حاكم استراباد كه سردار ايشان قياپا بيك قاجار بود سر راه بر جنود آن مردود گرفته جنگهاى مردانه كردند و با آن كه جمعى از غازيان طاقت مقاومت نياورده از گوشه و كنار طريق فرار اختيار كردند سردار آن لشكر جرار قياپا بيك قاجار به شعلهء تيغ آتشبار ، خرمن حيات اوزبكان را مىسوخت و به سنان جانستان ، نيران محاربه را مىافروخت و به هر طرف كه مىتاخت جگرگاه آن قوم روسياه را مىشكافت و به هر سوى كه روى مىآورد قيامت خفته را بيدار مىكرد و بدين عنوان ، جوشان و خروشان با اوزبكان قرب چهار فرسنگ راه دست و گريبان بود اما چون اميدى به رسيدن مدد و كومك نداشت به ضرورت ، قدم جرأت پس گذاشت . چون خبر انهزام وى به زينل خان رسيد دست از دامن وصال عروس حكومت آن مملكت برداشته با اهل و عيال و اسباب و اموال متوجه ولايت رى گرديد و عبيد خان به ضبط و تسخير استراباد پرداخته عبد العزيز سلطان پسر خود را حاكم آن ولايت ساخت . و چون به عقيدهء فاسد خود در استراباد داد كشورگشائى داد به خاطر جمع روى معاودت به جانب بلخ نهاد . مقارن آن اخى سلطان و دمرى سلطان كه حسب الفرمان خاقان