محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

327

خلد برين ( فارسى )

شاه گردون سرير اسماعيل * آن كه چون مهر در نقاب شده از جهان رفت و « ظل » شدش تاريخ * سايه تاريخ آفتاب شده و تاريخ جلوس همايون را چنين گفته ، شعر : طهماسب شاه عادل كز نصرت الهى * جا بعد شاه غازى بر تخت زر گرفتى جاى پدر گرفتى كردى جهان مسخر * تاريخ سلطنت شد « جاى پدر گرفتى » و ديگرى گفته : نظم : شاهى كه چو خورشيد جهان گشت قرين * بزدود غبار ظلم از روى زمين تاريخ جلوس آن شه شير كمين * از خسرو دين طلب كه شد « خسرو دين » و بنا بر وفور ظهور اخلاص و حسن اعتقاد اين خاقان و الا نژاد به سلطان سرير هدايت و آفتاب اوج هدايت كه پيوسته به اظهار بندگى آن حضرت مفاخرت جسته خود را « بندهء شاه ولايت » مىناميدند از اتفاقات [ 68 ] حسنه تاريخ جلوس همايون « بندهء شاه ولايت طهماسب » نيز به خاطر بعضى از ازكيا رسيد . و چرا چنين نباشد كه اين شهريار گردون منزلت از پادشاهى و سلطنت و كامروائى و ابهت آنچه يافت به امداد بواطن قدس مواطن ائمهء اطهار يافت و به آنچه رسيد به پشتگرمى عنايت شاه ولايت به آن رسيد . چه آن حضرت پادشاهى بود دين‌دار رعيت پرور و شهريارى شرع‌آراى عدالت‌گستر ، مؤيد به تأييدات الهى و موفق به توفيقات نامتناهى . در آغاز اهتزاز ازاهير بستان سراى جوانى ، ترك مشتهيات نفسانى و خواهشهاى لازمهء سلطنت و كامرانى كرده در رعايت اوامر و احكام شرع مبين و احتراز و اجتناب از مناهى و محارم ملت مستبين كار را از پيران جهانديده گذرانيده بود و آئين جهاندارى و عدالت‌گسترى و قوانين