محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
18
خلد برين ( فارسى )
سلطنت صورى نيز داشت يكى از احفاد سلطان الاولياء فى العالم سلطان ابراهيم ادهم كه در آن زمان بر سرير سلطنت صورى و معنوى متمكن بود و بنا بر ظهور بغى و طغيان مردم موغان و اران « 1 » پيوسته با ايشان طريق غزا و جهاد مىپيمود به حكومت دار الارشاد اردبيل و توابع آن ممتاز و سرافراز فرمود . و چون ساحت بيرون از مساحت آن ولايت بنا بر وفور مكنت و ثروت و افزونى دواب و اغنام آن صاحب جاه و منزلت ، فسحت و وسعت از ديدهء مور به عاريت مىگرفت به ضرورت از آنجا به بيشه كنار گيلان نهضت نمود و در موضعى كه چون نامش رنگين بود بار اقامت گشود و سالها مردم آن ولايت بر سر خوان احسان آن حضرت ميهمان بوده مسائل مشكلهء معارف دينى و عوارف يقينى خود را از آن مسند نشين سرير ارشاد استفاده مى - نمودند . و چون وقت آن آمد كه تنگچشميهاى روزگار غدار ، سفرهء انعام و احسان حضرتش را برچيند و در دار الارشاد بقا بر سرير سلطنت پايدار نشيند به تهيهء سفر ناگزير پرداخت و بهين نوباوهء نخل حياتش عوض الخواص كام جان ارباب ارادت و اخلاص را به موايد گوناگون هدايت و ارشاد شيرين ساخت . و بنا بر آن كه بعد از ارتحال پدر ستوده سير اقامت در آن كشور بر آن سرور گران بود به موضع اسفرنجان از توابع اردبيل نقل مكان نمود و در آنجا رحل اقامت افكنده به سنت پدر بزرگوار ، ابواب مهماننوازى بر روى عموم سكنهء آن ديار گشود . و بعد از مدتى كه سفرهء هستى را از مهمانخانهء خداپرستى برچيد فرزند ارجمندش محمد الحافظ به جاى پدر نيكو نهاد ميزبان دار الضيافهء ارشاد گرديد . ارباب اخبار از غرايب آثار اين ابو الاباى سلطنت پايدار در مؤلفات خود چنين اخبار نمودهاند كه آن سرور در سن هفت سالگى از دولتسراى پدر غايب و مفقود الخبر گشت و چندان كه منتسبان آن دودمان در طلبش بيشتر شتافتند كمتر يافتند . و چون نشانى از آن گوهر ناياب نديدند از حياتش مأيوس و به تعزيت وى مشغول
--> ( 1 ) - در نسخه : « آران » .