محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

321

خلد برين ( فارسى )

سيد محمد نوربخش و به لطف طبع و صفاى ضمير ، روشناس امير و وزير و برنا و پير بود . در زمان دولت سلطان حسين ميرزا عازم هرات و منظور نظر التفات آن پادشاه ستوده صفات گرديد و چون كاركنان آن دولت از خوان عنايت آن خاقان احسان خاصيت ، قسمتى در خور قدر آن سيد عالى منزلت افراز ننمودند به محقرى كه مقرر كرده بودند سر همت فرود نياورده عازم عربستان گرديده در آن ديار روزگارش به پايان رسيد و اين مطلع از جملهء اشعار آبدار اوست ، نظم : ترك من دست چو بر خنجر بيداد برد * تشنه را آب زلال خضر از ياد برد شاه قاسم نوربخش : آن سرور نيز از جملهء اولاد امجاد سيد محمد نوربخش و برادر خردتر سيد جعفر بود . سالها در سايه آفتاب عنايت سلطان حسين - ميرزا روزگار فرخنده آثارش به عزت و اعتبار گذشت و چون آن پادشاه مستعد پرور از اين سراى دو در عزم سفر كرد جناب سيادت - مآب را هواى وطن به ملك عراق آورده در ولايت رى مقيم گردانيد . و چون آفتاب عالم‌تاب دولت بىزوال شهريار بلند اقبال بر اقطار آفاق پرتوافكن گرديد آن جناب را چنانچه شايسته و سزاوار بود به عنايت بىكران سربلند و به مزيد انعام و اكرام خرسند گردانيد و روزگار فرخنده آثارش به كام دوستان مىگذشت تا در شهور سنهء سبع عشر و تسع مائه متوجه جهان جاودان گشت . از جملهء اولاد امجادش : شاه بهاء الدوله : به مزيد علم و دانش از ساير سادات آن عهد و اوان ممتاز بود . او نيز بعد از فوت سلطان حسين ميرزا از خراسان به عراق شتافته از موايد انعام و احسان خاقان سكندرشان بهرهء كامل يافت و بعد از