محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
312
خلد برين ( فارسى )
بزم اختصاص وى گرديد و بعد از قتل شيبك خان با تيمور سلطان پسر او به سر مىبرد تا در سنهء ثمان عشر و تسع مائه كه امير نجم ثانى حكم به قتل عام قرشى نمود بناى حيات مولانا بنائى نيز به آب تيغ درخشان غازيان با خاك يكسان شد . در اواخر ايام حيات ، تتبع ديوان بلبل دستان سراى شيراز خواجه حافظ مىنمود و « حالى » تخلص مىكرد . مولانا سلطانعلى مشهدى : از مشاهير خوشنويسان زمان خود بود و حسن خط را در نستعليق به جائى رسانيد كه دست هيچيك از خوشنويسان زمان به آن نرسيد . با آن كه خواجه مير على تبريزى كه از خط نسخ و تعليق به اختراع خط نستعليق پرداخت و گنجينهء روزگار را به اين لئالى غلطان و جواهر آبدار ، مخزن درر شاهوار ساخت كارى كه اين استاد نادره كار كرد از دست وى برنيامد و هر چند در قلمرو خط مير بود به سلطان نرسيد و نسبت خط مولانا جعفر و مولانا اظهر كه به كلك گوهربار ، رقم نسخ بر خط خوشنويسان روزگار كشيده بودند نظر به خط سراپا گوهر مولانا سلطانعلى حكم قطره به دريا و ذره به خورشيد جهانآرا داشت . گويند كه در قديم خط نبوده و طهمورث ديو بند ابداع آن نموده و به تلاحق افكار و مرور دهور ، خطوط مختلفه به هم رسيده و هر يك از آنها به نامى به اين تفصيل مشهور گرديده : عبرى ، بربرى ، اندلسى ، چينى ، قبطى ، يونانى ، حميرى ، سريانى ، رومى ، كوفى ، معقلى ، [ 65 ] هندى ، فارسى . و از جملهء خطوط سبعه كه ثلث و نسخ و توقيع و رقاع و محقق و ريحان و تعليق است خط ثلث و نسخ را در سيصد و ده هلالى ابن مقله كه وزير مقتدر و قاهر و راضى خلفاى عباسى بود اختراع نمود و به شرحى كه در روضهء سيوم سبق ذكر يافت چون راضى بالله به قطع يد ابن مقله پرداخته دست او را از وزارت خود كوتاه كرد دختر وى به تعليم پدر از