محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
296
خلد برين ( فارسى )
نه طاق را اساس نهاده نظير و شبيهش از مادر زمانه نزاده و مانند وى صاحب دولتى ابواب كامبخشى و كامرانى بر روى زمانه و زمانيان نگشاده . در ميزان علو همتش خاك و زر با يكديگر برابر بود و در زمان ارتقا بر مدارج جاه و جلال ، هيچكس را از خزانهء جود و احسان به يأس و حرمان موسوم نمىنمود چنانچه صلات و جوايز يك روزهء آن صاحب جاه و سعادت اندوز را به شمار آوردند عقد جمعيت آن به هزار تومان پيوست . القصه چون آفتاب جاه و جلالش به سبب حسن خدمت و نيكو - بندگى به درجهء كمال رسيد و آفتاب عنايت شهريار ربع مسكون را نظر به خود ذره پرور ديد تكيه بر الطاف بىكران شاهنشاهى كرده هيچكس از امراء و اركان دولت ابد مدت را به نظر در نمىآورد و تمامى ايشان را معدوم انگاشته وجودى نمىگذاشت و با وجود اين حال در حصول و وصول مال ديوان از مؤديان محاسبات به اقصى الغايه مبالغه مىنمود و ابواب مدارا و مواسا در ايصال آن كمتر بر روى مؤديان مىگشود تا رفته رفته نايرهء حقد و حسد كه لازمهء سرشت ارباب دولت و اصحاب حشمت است در كانون ضمير امير و وزير و صغير و كبير ايستادگان پايهء سرير خلافت مصير سر به كرهء اثير كشيد و در انهدام بنيان قصر حيات آن بانى مبانى جلالت و شان با يكديگر همداستان گشتند . اما ميرزا شاه حسين در پناه حمايت عنايت شهريار گردون بسطت در برابر تيرباران كيد دشمنان ، سپر پاكى طينت بر سر كشيده از هيچكس پروائى نداشت و در حصول و وصول مال ديوان از مؤديان دقيقهاى فرو نمىگذاشت ، تا در زمستان سال مذكور كه هواى دلگشاى تبريز از غبار قرار و استقرار موكب همايون شهريار جم - اقتدار ، عنبر بيز و عطرانگيز بود در صدد تشخيص محاسبات ايام تحويلدارى مهتر شاهقلى صاحب جمع [ 62 ] ركابخانهء خاصه شريفه درآمده مبلغى گران كه عبارت از هفت هزار تومان باشد باقى بر وى لازم آورد ، و با آن كه محصلان وجه باقى به فرمودهء ميرزا با آن