محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

297

خلد برين ( فارسى )

مغرور بىپروا كمال مساهله و مدارا مرعى مىداشتند شئامت ذات و ردائت صفات وى با تحريك حضرات يك جا جمع آمده آن مردود مطرود كاينات را بر آن داشت كه به آستين غرور و بىپروائى در صدد انطفاى چراغ دولت خدائى درآمده در كمين غدر منتهز فرصت مىبود تا پيمانهء گلهاى بهارى از بادهء رنگ و بو لبريز شد و نسيم ارديبهشت ، گريبان غنچه را تا دامن چاك زد . از قضا در آن ولا پادشاه كامبخش كامروا در روز چهارشنبه بيست و هشتم شهر جمادى الاولى بزمى چون بزم بهشت و بهار آراسته از ساقيان لاله عذار ، مى خوشگوار خواست ، و بعد از انقضاى مجلس بهشت آئين كه هر يك از مجلسيان آن بزم ارم نشان از اياغ عنايت و مرحمت شهريار آفاق ، تر دماغ به وثاق خود رفتند ميرزا - شاه حسين از ساغرهاى مالامال شاهنشاه بلند اقبال ، مستان از آن محفل خلد نشان بيرون آمده به جانب دولتسراى خود روان بود كه شاهقلى ركابدار به تقريبى خود را از خدمت شهريار جم اقتدار به كنار كشيده از دنبال آن خون گرفته از مجلس همايون بيرون دويد . و چون روز به آخر آن رسيده هر كس از دربار اقبال متوجه منزل خود گرديده بود به فراغ بال از دنبال آن نخل برومند بوستان كمال روان گرديده خنجرى چون زبان مار از ميان بركشيد و بر شانهء آن يگانهء زمانه فرود آورده به جمعى از قورچيان كه در آن زمان در عتبهء سدره نشان حاضر بودند گفت كه حكم شاه است كه اين خون گرفته را پاره پاره كنيم . لاجرم آن بىخبران نيز بنا بر آن كه آن مردود بد - گهر را پيوسته در خدمت خاقان بحر و بر مىديدند و قتل چنان كسى را بدون فرمان فرمانفرماى جهان و جهانيان از قبيل و مقولهء ممتنعات مىشمردند به هيأت اجتماعى با تيغهاى كشيده بر سر آن بسمل تيغ تسليم دويدند و به صرصر بىپروائى ، دفتر حيات آن يگانهء زمانه را اوراق و ابتر گردانيدند . و چون شاهقلى به تيغ مهملى آن مجموعهء مكارم مخفى و جلى را از پاى درآورد پيشتر از آن كه خبر قتل آن جهان فضل و هنر به