محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
295
خلد برين ( فارسى )
اشتباه فرستاده رايت ظفر آيت شاهزادهء و الا گهر به دستورى خاقان عدالت گستر و التماس [ شهريار ] رعيت پرور روى به آن كشور نهاد و در سيوم ماه مبارك رمضان به دار السلطنهء هرات رسيده ديدهء منتظران را به غبار سم سمند جهان فرسا روشن گردانيد . گفتار در ذكر واقعهء پرشور و شين قتل ميرزا شاه حسين و وقايعى كه در سال ارتحال وى روى نمود رسمى است ديرين كه چون به ياورى بخت بلند و طالع ارجمند ، سعادتمندى را ارتقا بر مدارج جاه و جلال به حد كمال رسد و اسباب حصول امانى و آمالش به اعلى درجهء حصول پيوندد روزگار تنگ - چشم در صدد استرداد دادهء خويش درآمده به شعلهء رشك و حسد ، دود از دودمانش برآورد . مصدق اين مقال صورت حال شهادت مآل اورنگآراى سرير جاه و جلال ميرزا شاه حسين اصفهانى است كه در عنفوان جوانى و آغاز اهتزاز ازاهير زندگانى در دار السلطنهء اصفهان به امر بنائى و شغل معمارى قيام مىنمود و چون به دستگيرى بخت بلند بر مدارج ترقيات گوناگون صعود نمود نخستين پلهء سلم اعتبارات ظاهرش ارتكاب امور جزئيه مانند وزارت داروغهء آنجا كه ملازم دورميش خان بود گرديد و بعد از آن به تقريب خدمات شايسته منظور نظر كيميا اثر خاقان بحر و بر پادشاه هفت كشور گرديده روز به روز از راه نيكو بندگى و جانفشانى پايهء قدر و منزلتش مىافزود تا به ذروهء بلند و درجهء ارجمند منصب عظيم القدر جليل الشان وكالت شهريار زمين و زمان مرتقى گرديد و فى الحقيقه مضمون مقال ، مصراع : با خود آورده از آنجا نه به خود بربسته ، مصدق حال اين و الا قدر بلند اقبال بود . چه از روزى كه معمار كارخانهء ايجاد و تكوين ، به خشت سيمين و زرينماه و مهر اين رواق